بارى برادران نزد يكديگر نشسته مشورت رانديم . بعضى خيال نمودند كه به سمت كوهكيلويه بايد رفت . ليكن آن را راه برف مسدود نموده محال بود حركت به آنجا . بعضى ديگر را خيال حركت به سمت لارستان بود كه از آن راه هم بواسطهء اينكه معبر ايلات ايلخانى بود امكان عبور را نداشت .
تيمور ميرزا گفت حضرات الوار اگرچه حرامزاده و ناپاك ميباشند ولى بىخبر اگر خود را بدر خانهء وليخان رسانيم نهايت خدمتگزارى را به عمل خواهد آورد . چون تمام راه را بر خود مسدود ديديم متوكلا على اللّه توكل بر حضرت بارى كرده سوار شديم و همهجا آمده تا حوالى كازرون رسيديم . چون حكومت كازرون از جانب نواب حاجيه مفوض به باقر خان پسر وليخان بود همگى جرئت ننموده كه بكازرون رفته ؛ اسكندر ميرزا را بكازرون از تعاقب باقر خان فرستاده كه او را نزد ما حاضر كرده باشند و خود در كنار « باغ نظر » در علفزارى پياده گشته ، اسبها را به چرا رها نموده ، منتظر اخبار از جانب باقر خان بوديم .
استقبال باقر خان از شاهزادگان
بعد از ساعتى باقر خان با هزار گونه نقشونگار خود را آراسته با سلاح طنازى و اسباب غمازى ، در كمال خودسازى و سرمست از بادهء ارغوانى ، و سادات و بازارى كازرون را نيز ملتزم ركاب ساخته با تواضعى كه مقتضى حكومت او و دربدرى ما بود بظهور رسانيد و بعد از استحضار احوالات ما سخريه و استهزائى چند نموده گفت ، اگر راى ما قرار گيرد بتدارك مافات ، عنقريب به عمل خواهد آمد ؛ دغدغه بخاطر راه نداده لازم است كه بخانهء وليخان رفت و در آنجا آنچه لازمه سعى باشد منهم خواهم نمود و پاره [ اى ] ازين مقوله سخنان بيان كرد و باتفاق ما سوار