و برهنه را در طويله كشيديم و برادرها تلى خاكستر و كات « 1 » بدور خود جمع كرده نشسته و بهرحالت خود افسوس خورده در آنروز چهارده فرسنگ آمده بوديم و يوم جمعه سيزدهم « 2 » طلوع صبح از جاى خود حركت كرده سوار شديم و از گردنه فرود آمده بصحراى « دشت برم » رسيديم . قريب بگردنهء « دوختر » « 3 » ملاحظه كرديم جمعى پياده از جلو ميدوند كه قبل از ما بگردنه رسيده و آن راه صعب را گرفته باشند . ما نيز به تو هم اينكه شايد ايشان حرامى باشند و آن تنگ را بخواهند بر ما بسته باشند بسرعت رفته مجال اينكه ايشان بتوانند راه را بر ما گرفته و بسته باشند با ايشان [ كذا ] نداده همين كه ديدند كه نتوانستند قبل از ما بر گردنه رسيده باشند بدان كوه زده از پى كار خود رفتند .
اندكى كه از رفتن ايشان آسوده گشتم شخص پياده [ اى ] را ديده كه رو بما مىآيد . چونكه نزديك رسيد و ما را شناخت تواضعى به عمل
هديه شيرينى
آورده معلوم شد كه از كسبهء شيراز و آقا هادى نام و از جملهء قناديان مىباشد و چون از قديم الايام با وليخان آشنائى داشته حال قدرى شيرينى بار نموده به جهت وليخان برسم هديه ميبرد . پس از تعارفات يك دو جعبه حلوا به جهت ما آورده لحظه [ اى ] در سر گردنه توقف نموديم و سرازير شده به « نقش تيمور » رسيديم . صحرائى چون زمرد سبز و خرم ملاحظه گرديد
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس « سيمات » . نسخه ديگر سمات
( 2 ) - در حاشيهء نسخهاى كه اصل قرار داده شده ( نسخه متعلق بآقاى سعيد نفيسى ) نوشته شده ذى القعدهء 1250
( 3 ) - كذا و در نسخهء مجلس . نسخه ديگر « دختر »