به نظر حسرت در آن صحرا و مرغزار نگريسته از اسب فرود آمده اسبهاى خود را بچرا سر داده كه قدرى از خستگى برآمده قوهء حركت را داشته باشند و اين جانب در گوشهاى آرميده . شخص قنادى آقا هادى نام دلش به حال ما سوخته نزد برادران آمده استفسار كرده بود كه بكجا خواهيد رفت ؟ گفته بودند كه على الحساب بخانهء وليخان . گفته بود « دريغ از راه دور و رنج بسيار . » مگر شما از جان خود گذشتهايد كه چنين اراده [ اى ] را كردهايد . اگر هريك از شما را هزار جان باشد يكى را از دست وليخان بيرون نخواهيد برد . منكه سالهاى دراز مىباشد كه با او دوستم و حقوق قديمه بر گردن او دارم ، اكنون اين الاغى كه شيرينى برو بار كرده ميروم در شب اول بهر قسم باشد اين الاغ را خواهند برد . شب ثانى بنده را از لباس خود عور خواهند كرد . در شب ثالث لازم است كه كشف العورة بكازرون مراجعت كنم و تجديد لباس كرده رو بشيراز روم و هر ساله وظيفهء من اين است « 1 » .
هامش
( 1 ) - حاشيه ميرزا مصطفى محرر كتاب : كلام شخص قنادى تمام مزخرف و لا يشعر است زيرا كه يك سال به جهت او كه شيرينى برد بملاحظه طمع يا پاس دوستى ، بعد ديد كه اول الاغ او را برده و شب ثانى برهنه و عورش كرده و شب ثالث مكشوف العوره فرار به كازرون نموده است معلوم است ، كه چنين كسى دينارى نيز بوى نخواهد داد . درين صورت يكسال كه تجربه حال خود را كرد اينكه از اهل شهر بود و اسير و گرفتار در دست او نبود . اينكه مىگويد هر ساله وظيفهء من اين است كه اينقسم بر سر من مىآورد صرف لا يشعرگوئى و مزخرفگوئى است .