نمودم كه چه هنگامهايست گفت كه ملا على محمد و گروه الوار كه در تعاقب بودند رسيدند و گفت اين پارچهء حرير كه در گردن من است شخصى از الوار به من داد و گفت ارمغانيست كه از حضرات زوار غارت كردهايم و به جهت تو آوردهام . يقين كردم كه آن ناپاكها قافله را زدهاند حاتم را گفتم برو درست معلوم كن . حاتم رفت و مراجعت كرد و گفت آنجماعت را به كلى غارت نموده حتى اسباب و اوضاع ام الخاقانرا . از اين مقدمه و رفتار ايشان قياس كار خود را نموده با برادران مشورت كرده در رفتن ، و بودن با ايشان از براى ما سم قاتل است هرچه از ايشان زودتر دور شويم بهتر خواهد بود . در آن نيمهشب سوار شده برف و سرما و چشمان پر از خواب اسبها را لجام كرده از آنقريه بيرون آمديم . هنگام حركت ملا محمد على شالهاى ترمه را به گردن انداخته و جبههاى پولك دوزى كه به جهت خلعت در صندوقخانهء ام الخاقان ميبود پوشيده و با چند نفر از آدمهاى خود كه هريك كجاوهپوش و مفروش « 1 » پوشى را عوض جبه پوشيده بودند نزد ما آمده ملا على محمد گفت قربان قدم شاهزادگان خودمان گرديم كه ساعت بساعت شكارى تازه بدست ما مىافتد و اينها خلعتهائى است كه شاهزاده بما مرحمت كرده است ما هم لاعلاج گفتيم
خلعت و تصديق
مبارك باشد . الحق الحق اين اسباب زياد به جهت آنها بىمصرف بود كه بار كرده و بار گرانى بود كه بدوش كشيده به هرطرف ميرفتند . اين اسباب به جهت شما نوكرهاى دلسوز ضرور بود كه شب و روز به زحمت خدمت
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس و نسخه ديگر « مفرش » و صحيح است .