در هنگامى كه ما بملاقات همشيرگان مشغول بوديم آن حرامزاده اتباع خود را در گوشه [ اى ] احضار كرده مشغول مشورت [ شد ] و تاراج قافله را در ميان نهاد و كسانى را كه وليخان بهمراه به جهت بدرقه روانه كرده بود ايشان را گفت آن روز شما را همراه ايشان كرد و در خدمت اينان فرستاد ، ايشان سلطان بودند اكنون دشمن بر اينها غالب شده مالى فراوانرا درينصورت نتوان رها كرد كه ديگرى برده باشد . جان محمد خان با دو سوار بهمراه ما آمده ملا على محمد جمعيت الوار را در عقب نگاه داشته دور كاروانسرا را گرفته و آن بيچارگانرا عريان نموده هرقدر كه ايشان عجز و الحاح بظهور رسانيده فايده نبخشيد . عاقبت ملاى ملعون بهريك از متعلقان ما اسبى داده از ميان قافله رو بشيراز روانه نمود و جميع اساس و لباس آنجماعت را تمام و كمال ضبط و تاراج نمود و بر همان قاطرهاى مكاريان بار كرده در جلو انداخت . بيچاره زوارهاى برهنه و زار ، روى به شيراز روان گشتند . و از اينجانب ، ما آمده ، تا به جائى [ كه ] آنجا را « چشمهء مرواريد » ميگفتند لحظه [ اى ] به جهت نماز پياده شده گرسنگى بشدت زورآور گشته بود . بعد از تفحص چند قليل نانى كه تيمور ميرزا داشت او را درآورده چون اسكندر ميرزا ناخوشاحوال بود و طاقت گرسنگى را نداشت آن قليل نان را به او داده پس از دو ساعت از شب گذشته وارد « دشت ارژن » گرديديم .
چون مدت يكسال بود كه آن قريه بسبب جور الوار آبادى نداشت و متنفسى در آن قريه نمىبود بعد از ورود آنخرابه و شكم گرسنه و تن
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٤٢