تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
برهنه احوالى بر ما باقى نمانده بود . زياده از همه‌چيز ملاحظهء اسبها را نموده و در آنجا به علت نبودن آذوقه بسيار دشوار بود ليكن هر طورى بود فرود آمديم ولى از شدت سرما و نداشتن بالاپوش چاره منحصر در توقف ديده در آن خاكستر و خاكروبه فرود آمديم و از شدت سردى و برودت هوا منتهاى بيچارگى تلى از خاكستر به روى خود ريخته و عنان اسبها را در دست گرفته نشسته و از صدمه سرما ده نفر انسان و دوازده رأس حيوان در آن خرابه تنگ جمع گشته از خوف جان و صدمات بىپايان و تصورات پريشان گرسنگى و برهنگى و بىخوابى حالتى داشتيم كه پناه بر خدا تقريرى نيست . گرسنگى و برهنگى و بىخوابى زورآور گشته نميدانستيم كدام درد را درمان كنيم و در دفع چه غصه پردازيم . هنوز از صدمات راه قمشه اعضاى ما مجروح بود كه در آن بليه گرفتار آمديم و از همه درد بتر اينكه بايد مراقب آن گروه بىسروپا بود كه نميدانستيم كه دوستند يا دشمن و ما را چنان مضطرب كرده كه دقيقه [ اى ] از فكر آنها غافل نبوديم و مراقبت احوال آنها را داشتيم كه غفلة مكرى در كار ما نكند . بارى ، بذلتى هرچه تمامتر و مرارتى سخت‌تر در ميان آن خاكسترها نشستيم و آنشب را بسر رسانيده كه پايانى بر آن متصور نخواهد شد و از جمله غرايبى كه ديديم در آنجا اين فقره بود كه پس از آنكه اهل آن ده را الوار فرار داده بودند و جمعى را كشته بودند گربه [ اى ] چند كه در آن ده بود به جهت سدجوع تا مردم خبر نيافته بودند از گوشت آن كشته‌ها سدجوعى مىنمودند و در آنشب جمعى گربه را ديديم كه از شدت جوع