شش برادر از جان گذشته و از پدر و مادر و برادر و همشيرگان دست - شستهايم با آلات و ادوات حرب در روى چنين مراكب نشسته ، اگر هزار سوار قصد جان ما را كنند تا قصاص خود را ده برابر نگيريم احدى بر ما دست نخواهد يافت و حال اقتضاى حقوق پدر چنان است كه بايد به اطراف مملكت تاخت و به اكناف دول خارجه شتافت به زور يا بزر و به خواهشگرى يا بلشكر ، هر قسم كه باشد سركار اقدس را مستخلص نموده شما برادران را درين خصوص چه در نظر است ؟ آيا مرا درين خيالات و
در فكر رهانيدن پدر
زحمات كه در پيش است همراهى و يارى خواهيد كرد ؟ يا اينكه هريك از شما بمقتضاى خيالات خود بخلاف يكديگر حركت كرده هريك به طرفى خواهيد رفت ؟
برادر مكرم والى بيان نمود كه اگرچه هميشهء اوقات كه تصور چنين روزى را در پيش خود مىكردم به علت سابقهء الفتى كه در ولايت كوهكيلويه و عربستان با محمد شفيع خان نوبى « 1 » و بعضى از مشايخ اعراب داشتيم گريزگاه خود را و پناه خود را در آن مملكت مىدانستيم اكنون كه در خدمت شما آمدهايم مرا اختيارى نيست بهر كجا كه تشريف بريد من ملتزم ركاب خواهم بود و دقيقه [ اى ] از خدمت شما جدا نخواهيم شد . ساير برادران بدانطريق جواب گفتند .
تصميم رفتن به سمت دشتستان
بعد از اينكه برادران را با خود يكجهت ملاحظه كردم دانستيم كه خون ما بر سر يكديگر خواهد ريخت . بايشان گفتم اينطرف كه شمال
هامش
( 1 ) - نسخه مجلس « نوئى » .