تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
مىدانستيم كه اگر وليخان اسب و اساس ما را بگيرد خوف از محمد شاه ندارد كه ما را گرفته بدست آنها داده باشد . با وجود آن حالت ، چون نزد وليخان خوف جان نبود همگى يكدل گشته روى به سمت مغرب نهاديم و هر لحظه در عقب نگريسته منتظر بوديم كه از شهر ، كى به جهت دستگيرى ما بيرون مىآيد . و در آنحالت از جان خود سير گشته هريك خود را به لشكرى ميزديم و بهيچوجه پرواى كشته شدن را نداشتيم . قدرى راه كه آمديم چند رأس يابو در جلو چند نفر پياده از طاحونه ميآمدند ، چونكه به جهت آذوقه چيزى بهمراه نبود ناچار هميانه « 1 » زرتى « 2 » را برداشته به جهت قوت خود و اسبان بر ترك نهاديم . قدرى كه از شهردور شديم ملاحظه كرديم كه در دامنه جمعى سوار اسب مىتازند و مهياى نزاع ميباشند و اينجانب و برادران گفتيم و تصور نموديم كه ايشان سوار فارسى ميباشند كه بر سر ما آمده با يكديگر عهد نموده تا نفرى از ما باقى است نبايد رو بهزيمت نهاد و بقانونى كه بايست روبآن سواران رفتيم . قدرى راه كه نزديك شديم چند تير تفنگى از جانبين ردوبدل شد بعد ما را ايشان شناختند و ما هم يافتيم كه ايشان پسر وليخان و كسان او مىباشند كه دو ساعت پيش از اين از دروازه برآمدند . پس از آنكه جان محمد خان ، پسر وليخان اينجانب را ديد نزديك آمده عرض نمود كه امروز بهتر از خانه وليخان به جهت شما جائى نيست چنين و چنان خدمات بعرصهء ظهور خواهد رسانيد و ما هم كه به همين نيت
هامش
( 1 ) - هميان : كيسه ف . ( 2 ) - نسخهء مجلس « ذرتى » .