از دم دروازه روانه نموده بوديم ، قدمى چند كه اسب رانده بود جمعى از اهل عناد در جلو او برآمده چون او را از جمله نوكرهاى اين جانب دانسته و اسب او را شناختند او را از اسب درانداخته و سر او را شكسته ، اسب را با يراق طلا و خورجين اشرفى نزد ايلخانى و ميرزا محمد على بردند جزو خزانه گرديد .
اينجانب و اخوان بعد از اخبار مأيوسى از استمداد شكر اللّه خان در دروازه اصفهان ايستاده منتظر سركار اقدس در جدال با اشرار شهرى و نوكرهاى قديمى خود مشغول بوده هر لحظه آنشخص قراول را كه بر سر برج فرستاده بوديم فرياد مىكرديم كه اگر كسى از روى بدنه بر سر برج دروازه ديد ما را اخبار داده در جواب مىگفت كه شما مشغول كار خود باشيد . هرقدر سركار اقدس را انتظار كشيديم « 1 » آثارى بظهور
در انتظار پدر
نرسيد و صداى هاىوهوى و ناله تفنگ از شهر و خانهها بلند گرديده هر لحظه جمعيت اعدا زياده گشته جمعى از عملهجات و فراشان پياده يكيك متفرق شده دفعه ديگر بقاعده معهود آنشخص قراول را بر سر برج فرياد كرديم كه اگر كسى آيد ما را خبر داده باش در جواب ما فرياد كرد كه خاطر خود را جمع داريد زياده از چهل پنجاه نفر تفنگچى بر سر برج بيشتر نيستند كه به يك دفعه از سر برج و دروازه چون درج ژاله [ كذا ] بر سر ما گلوله تفنگ باريد . آنچه ملاحظه كرديم مجال توقف و درنگ را نديده باخوان روى كرده گفتم كه در ميان ما و متعلقان و بستگان و پدر جدائى و مفارقت افتاده زياده از اين تأمل و تهور ديوانگى « 2 » خواهد بود
هامش
( 1 ) - نسخه اصل « انتظار » ندارد طبق نسخه مجلس تصحيح شد . در نسخهء ديگر « انتظار » بعد از هرقدر است .
( 2 ) - در اصل ديوانهگى .