بود نسبت به آقاى خود نموده بىچكمه و شلوار به همان حالتى كه از رخت خواب برخاسته بود سوار شده و همراهى كرده و ديگرى حاجى امامقلى نورى بود كه در خدمت شاهرخ ميرزا آمده بود و بجز آن يك نفر احدى از نوكرها اسلحه كارى همراه نداشته و ليكن اينجانب و اخوان يراق و اسلحه مكمل و مستعد بهمراه داشتيم و ليكن آذوقه بهيچوجه نداشتيم مگر همان يك قطعه نانى كه تيمور ميرزا از دكان خبازى گرفته بود .
غوغاى مردم شيراز
همگى چشمداشت به همان يك نان داشتيم بعد از اينكه اندكى از حصار شهردور شديم ، عنان اسبها را كشيده و بجانب شهر نظر انداختيم قيامتى عظيم از غوغاى خلق و صداى توپ و تفنگ بلند گرديده آواز رجال و نسوان هر دم به آسمان ميرسيد . اشقياى فارس و نوكرهاى نمكناشناس ما هريك در لباس سرخ و بنفش خود را آراسته و بر سر بروج و حصار درفشى آراسته در عقب ما كواژه « 1 » ميزدند و بيغاره « 2 » مىراندند و بر استخلاص ما افسوس مىخوردند . دقيقه كه به نظر حيرت و تأمل در آن اوضاع « 3 » و از انقلاب روزگار عبرت گرفته روى به برادران و همراهان كرده گفتم كه الحمد للّه خداوند عالم جان ما را از بليهء مفسدين شهرى و دوشمنان « 4 » خانگى رهانيد و اينقدر بر ما رحم كرده است كه در جامه رختخواب « 5 » ما روى « 6 » ما را بطناب مكر و حيله نبستهاند كه بدست دشمن دهند . اكنون
هامش
( 1 ) - كواژه طعنه ، سرزنش ف .
( 2 ) - بيغاره : ملامت ، طعنه ف .
( 3 ) - در نسخه ديگر اوضاع كرده .
( 4 ) - در اصل چنين است نسخه ديگر دشمنان .
( 5 ) - در اصل كلمهء رخت را بالاى جامه نوشته است مثل اينكه ميخواسته است جامه را معنى كند .
( 6 ) - بازوى . ف .