ريخته بودند كه امكان عبور ممكن نبود و از دو طرف راه عبور ما بسته گرديد ناچار پايههاى تفنگ را كشيده اسبانداز بر سر آنجماعت تاخته يكدست شلّيك تفنگ در ميان ايشان كرديم و آنجماعت را برداشته مسافتى چند برديم . ايشان نيز پاره [ اى ] دكان و خانه را سنگر ساخته ما را به باد گلوله گرفتند و ما مراجعت به دروازه كرديم . كثرت چهارپايان هر دم ما را از عقب آورده در جلو خصم مىانداخت لابد و ناچار جدال و كارزار مىكرديم .
تيمور ميرزا در آن گيرودار به جهت احتياط و از اينكه مىدانست عاقبت بيرون بايد رفت بدكان خبازى رفته يك اشرفى بخباز داد و نان
سه نان به يك اشرفى
خواست . سه نان خباز بوى داده زياد مطالبه كرد بيمروت خباز نداد . در آن اثنا ، يك نان از دستش افتاد و نان ديگر را گلوله از بازار آمده در دستش متفرق ساخت . نان سيم را پيچيده در شلوار نهاده مراجعت بدروازه نمود . از آنطرف آدم شكر اللّه خان كه پيغام ما را به او رسانيد در حالتى بود كه اطراف خانه مشار اليه را الواط و جمعيت شهرى احاطه نموده بودند و او خود با چند نفر از طايفهء نورى بام خانه را سنگر ساخته شعلهء تير و تفنگ نائره جنگ را در ميان ايشان اشتعال داشته ، بعد از وصول اخبار از جانب ما جواب داده بود كه من نيز به همين بليه در چنگ ارباب كينه گرفتارم . اگر دقيقه [ اى ] تغافل كنم يكنفر از طايفهء خود را دور كنم سينهام آماج تير و خانهام تاراج و دستگير خواهد شد و از آنجانب كه محمد رضا بيك ميرآخور را با اسب سرافراز به جهت آوردن سركار فرمانفرما
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص١٣٠