تفنگ را كشيده كه سلك جمعيت ايشان متفرق گرديد . دروازه را متصرف شديم .
تصرف يك دروازه بدست مؤلف
و از آنطرف ، صبح كه آدم اينجانب نزد والى رفته بود برادر معزى اليه بمحض وصول اين خبر سوار شده و با بابا مهديقلى ميرآخور برادر معزى اليه ، باتفاق ، در هنگامى كه دروازه تصرف شده بود رسيدند . مزيد بر قوت شد و اسكندر ميرزا هم از تعاقب رسيد . در آنوقت محمد رضا بيك ميرآخور خود را با اسب سرافراز سوار بود خورجينى اشرفى بر ترك داشت روانه خدمت سركار اقدس كردم كه بطالع سركار دروازهء اصفهان را گرفتهام تا دشمن زورآور نشده است خود را برسانيد و يك نفر از آدمهاى شكر اللّه خان را در آن هنگامه ديدم گفتم برو به شكر اللّه خان « 1 » بگو :
مرا گفته بودى كه از صد هزار * زره دارو بر گستوانه سوار
چو بر گرددت روز يار توام * بگاه چرا مرغزار توام
و هميشه تو را ادعاى مردى و اعانت خدمت و ارادت به اين دولت مىبود . اكنون من با اين چند نفر از برادران دروازهء اصفهان را گرفتهايم و منتظر فرمانفرما و شجاع مىباشيم . از هرطرف دشمن زورآور شده است كه دروازه را از دست ما گرفته رنج ما را بيهوده كند . اگر تو را آدمى و طايفه
هامش
( 1 ) - شكر اللّه خان نورى فرزند ميرزا اسد اللّه خان لشكرنويس و برادر ميرزا آقا خان نورى اعتماد الدوله ( صدراعظم بعدى ) و شوهر خواهر رضا قلى - ميرزا بوده است . ف .