كه خوفى نداشته باشد و بحضور آيد . تيمور ميرزا كه به خدمت سركار اقدس رسيده و الحاح بسيار نموده بود ، فرموده بودند كه من منتظر شجاع السلطنه ميباشم ، شماها برويد و دروازه را نگاه بداريد كه اينك من و شجاع السلطنه هردو خواهيم رسيد . تيمور ميرزا را تأكيد برفتن دروازه فرمودند روانه كردند . تيمور ميرزا به اينجانب رسيده و فرمايش سركار را بيان نمود .
اينجانب و تيمور ميرزا سوار گشته در عقب اسكندر ميرزا رفته و حضرات ممسنى كه به دوازه رسيده بودند مقارن آن حال على اكبر خان نفر و عباس خان عرب و احمد خان باصرى با هزار نفر تفنگچى بر سر برج دروازه برآمده بودند . سواران ممسنى كه ايشان را بر سر برج دروازه ديده و دروازه را گشاده ديدند ، فرصت فرار را غنيمت شمرده جلو را جمع كرده و اسكندر ميرزا را در آن غوغا گذاشته ، اسبانداز از دروازه بدر رفتند پاره [ اى ] تير و تفنگ در عقب ايشان كرده بيرون رفته بودند . طفلى اسكندر ميرزا كه او را بضرب گلوله گرفته ، آن طفل در حالت پياده ناچار مراجعت نموده .
رسيدن فارسيان به دروازه
اين جانب بعد از اينكه فرمايشات سركار اقدس را شنيده روبراه نمودم . اكبر ميرزا و شاهرخ ميرزا را در نزد خود سوار حاضر يافتم . ايشانرا باتفاق تيمور ميرزا روانه در ارگ نمودم قدرى جواهر و قليل پول نقدى كه ممكن بود بيرون آورده و به ترك اسبها انداخته روبراه شديم قريب به دروازه كه رسيديم اسكندر ميرزا را پياده ديدم كه همهجا ميدود همينقدر بيان كرد كه دروازه را گرفتند و سواران ممسنى رفتند و آنوقت گلوله تفنگ