جانب گرفتارى در چنگ دشمنان و ملاحظه گسستن از دوستان و پيوستن با خصماء و معاندين ، حالتى بر ما دست داده بود كه تقريرى نيست .
چنان حالتى را نميتوان تصور كرد غير اينكه بر شخص وارد شود و معاينه گردد .
خلاصه اينجانب و تيمور ميرزا قريب به صبح به خانه آمده نوكرها را متفرق ديدم . دانستم فردا بجهة ما چاره نيست . در صندوقخانه خود رفته چيزى كه قابل بود عليحده كرده پاره [ اى ] در ميان عيال و بازماندگان تقسيم نموده و پاره [ اى ] را در ميان دو يخدان پيچيده آماده گذاشتم كه اگر فردا شب سالم مانم و سركار اقدس مايل برفتن باشند آماده و مهيا باشم .
بعد از تدارك اين فقرات عيال خود را يك بيك بدرقه نموده و اخراجات داده هريك را بخانهء يكى از مجتهدين و پيشوايان دين برده محفوظ داشتم .
در آنوقت صبح پنجشنبه دوازدهم اينجانب و تيمور ميرزا اسلحه و رخت سوارى پوشيده اسبهاى خود را تا هوا تاريك بود بحصار ارگ كشيديم و دو يدك نيز بعلاوه اسبهاى خود نيز آورديم كه اگر دعوا اتفاق افتد احتياج نباشد و به ابو الحسن بيك آدم خود گفتم كه قاطر حاضر كرده در مرحلهء ثانى كه او را خبر دهم دفعى آن يخدانها را بقاطر بار كرده بدر ارگ حاضر گردد . بعد از سفارشات بليغ جبه بر روى اسلحهء خود پوشيده
در فكر فرار
به خدمت سركار اقدس رفتم .
سركار اقدس كه در آنشب تا بصبح بيدار بوده به نواب حاجيه « 1 »
هامش
( 1 ) - نواب حاجيه دختر محمد قلى خان افشار بيگلربيگى ناحيه ارومى :
مادر رضا قلى ميرزا . ف .