پريشانى كار فرمانفرما
در آنشب شاهزادگانى كه بودند از جمله والى و سپهسالار « 1 » و تيمور ميرزا حسب الامر اقدس عملهجات و غلامان خود را بنابر احتياطات يراق و استعداد در خانها جمع كرده ايشانرا بمواعيد مشفقانه نگاهدارى ميكردند . آخر الامر از جانب اصحاب ثقيفه اخبار و رسولان متعدده نزد هريك از ايشان در خفيه آمده آنجماعت را به كلى پريشان نمودند و از آن بدطينتان يك نفر باقى نمانده بلكه اخبار آن داستان و نيت مفسدان را بما اظهار نكرده با دوشمنان « 2 » همداستان گرديدند و در آنشب غوغا و قيامتى در خانههاى ما بهمرسيده بود كه پايانى بر آن متصور نبود . جميع مادران و همشيرگان و متعلقانى كه در مدت عمر سواى دولت و عزت نديده بودند و ذلتى ملاحظه نكرده بودند ، در آنوقت غفلة ( 3 ) ، چنان مصيبتى را ملاحظه كرده آن جمعيت را به آن حيثيت پريشان و بىسامان ميديدند ، گريه و بىقرارى و سوگوارى ايشان را از كار كرده ، آرام و قرار آن بيچارگان ضعيف النفس زايل گرديده بود . حالتى از ايشان ملاحظه ميگرديد كه دل سنگ خاره بر بيچارگى و نالهء آنها كباب ميشد و ما نيز به علت جراحات و خستگىهاى آشكار و شكستگى و آزاريكه متصل بهم روى ميداد ، و صدماتى كه متعاقب يكديگر رسيده بود ، هر وقت كه تصور سوارى و دربدرى را ميكرديم قبض روح شده هر دقيقه مرگ را و هلاك خود را از
دوران سختى و بىسامانى
از حضرت بارى ميخواستيم . يكطرف ملاحظهء اقربا و مقعلقان ، يك
هامش
( 1 ) - كيخسرو ميرزا سپهسالار يكى از پسران فرمانفرما . ف .
( 2 ) - در اصل چنين است و در نسخهء مجلس و ديگر دشمنان .