سركار شجاع السلطنه با ساير كه در آن تنگه رسيدند از بودن شير صاحب مطلع شده از همين راهى كه اينجانب آمده بودم ايشان نيز مىآمدند و بنه از عقب ايشان روان گشت . سركار شجاع كه بوسط گردنه رسيدند پاره [ اى ] پيش و پاره [ اى ] از عقب كه چهار عرابه توپ و هزار سوار و سرباز از تنگه بعزم گرفتارى اين طرف پيدا شد . لشكر اين طرف روى بهزيمت نهاده به صعود آن گردنه زورآور شدند . لشكر خصم در ايشان ريخته سواران اين طرف ناچار با خصم دوچار گشته .
وقت ضرورت چه « 1 » نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز
هنگامه جدال گرم گشته تيغ تيز بر يكديگر گذاشتند . جمعى كثير از طرفين بر خاك هلاك افتادند و لشكر فارس جنگوگريز ميكردند تا خود را بر سر گردنه رسانيده و بسيارى از بنه بدست خصم افتاد و بتاراج رفت . اينجانب قبل از آنكه منازعه صورت وقوع يابد همينقدر كه راه را كوبيده و به جهت سهولت معبر برف را شكسته ، باتفاق والى از آنجا روى به اسفرجان همراه سوار بختيارى روبراه شديم و چنان دانستيم كه بازماندگان خواهند رسيد و نزاعى صورت وقوع نخواهد پذيرفت . قدرى كه راه آمديم در زير چمن بيدى نماز كرده نجات خود را از حضرت عزت خواسته قريه [ اى ] در آن حوالى بود . برادر عزيز و والى گفت اسبهاى من ماندهاند اگر امشب در اينجا خوراكى به اين حيوانها نرسد امكان
هامش
( 1 ) - در نسخهء مجلس چو .