بعزم گردنه برف روان شدم . والى و چند نفر از غلامان در عقب اينجانب آمدند و متصل فرياد ميكردند كه كجا ميروى و من ميگفتم در عقب من بيائيد . همهجا اسب تاخته تا نصف تنگ به گردنهء پر از برفى رسيديم كه طاير تصور امكان پرواز از آن كوهسار را نداشت و كرك « 1 » انديشه اگر خيال عبور از آن جبال مينمود البته در آن برف تلف ميگرديد . والى از خوف جان و ننگ گرفتارى توكل بر حضرت باريتعالى كرده اسب را بدان گردنه و كوه پر از برف رانده پائين گردنه تا سينهء اسب برف مىآمد .
فورى سواره رفتم ديدم اسب تا سينه نشست . پياده گشته اسب را بيرون آوردم و چكمهها را از پا كشيده بر آن كوه زدم چندين دفعه اسب در برف غلطيده بعون خداوند كريم اسب را بيرون آورده ميرفتم والى با چند نفر از غلامان عقب اين جانب مىآمدند شكر اللّه خان و ساير در آن تنگه توقف كردند .
اينجانب به صد هزار زحمت و مرارت كه تحرير آن در اين اوراق نمىگنجد همهجا افتانوخيزان تا غروب آفتاب به بالاى گردنه برآمدم سه نفر از قاطرچيان و بار يخدان خود را همهجا رانده همراه مياوردم . بالاى گردنه كه رسيدم در آنجا نشسته قاطرچيان را هريك انعامى داده نمد سركش قاطرها را آورده چند نفر در روى نمد خوابيدند و چند نفر ديگر نمد را كشيده از بالاى گردنه بسرازير كشيدند تا مكانهائى كه برفش زياد بود كه به جهت باروبنه عبور دادن ممكن نبود برفها را بدينطريق هموار نموديم .
هامش
( 1 ) - در هر سه نسخه چنين و صحيح گرگ است .