منحصر به دو راه است يكى همين تنگ و ديگرى نيم فرسنگ پائينتر است . اين دو تنگ را كه بر ايشان بهبندى تمام زنده و آدم و مالشان بدون عيب و نقص بدست تو خواهد افتاد . لينجى صاحب اين فقره را پسنديده جمعيت و توپخانه خود را نصف كرده نصفى در همان تنگ نزد خود نگاه داشته توپ و سرباز بر دهن تنگ گذاشته كه عبور مورچه ممكن نبود و نصف ديگر را مصحوب شير « 1 » صاحب سرهنگ كرده بر دهن تنگهء ديگر فرستاد او نيز تنگه را مستحكم كرده منتظر گرفتارى ما بودند و اردوى ما به راهنمائى آن سوار بختيارى ميرفت و برف مىبريد . سه فرسنگ كه آمديم بكوهى عظيم رسيديم بختيارى گفت كه بايد از اين كوه رفت . هرقدر تصور ميكرديم راهى نبود ولى از خوف جان به آن كوه زده بالا رفتيم .
اين مالهاى مانده و آن سربالائى قلب همهجا افتان و خيزان راهى بسيار تنگ و محلى صعب كه طول اين سوار و بنه سه فرسنگ دراز كشيده بمرارت هرچه تمامتر دو فرسنگ ديگر سربالائى را قطع مسافت كرده و برف بريده تا بسر كوه رسيديم .
اينجانب و والى و شكر اللّه خان و جمعى كه اسبهاى توانا داشتيم باتفاق بلد در جلو افتاده برف ميبريديم . بالاى كوه كه برآمده طرف نسار آن « 2 » كوه زياده از حد برف به نظر آمد . گفتم كه راه كدام است بختيارى گفت از روى همين برف بايد رفت .
هامش
( 1 ) - مراد كلنل شيلColonel sheelاست . ف .
( 2 ) - كذا در اصل . نسخهء مجلس « نساء » و در نسخهء ديگر « نسر » و اين آخرى صحيح است .