تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
و يك برادر ديگر در ميان دعوا بدست لشكر خصم افتاده دو برادر ديگر در آن شب به گوشه‌اى افتاده از شدت سرما اسباب خود را سوخته بدور آتش افتاده در عزاى برادران نوحه و گريه مىنمودند . تفنگى چهارپاره پر بوده خواستند قنداق تفنگ را شكسته بسوزانند كه تفنگ در دست برادر بزرگتر آتش خورده بر سينه برادر كوچك آمده و همان ساعت جان بداد . بيچاره از فراق سه برادر ديوانه‌وار در آنهنگامه لباس‌هاى خود را دريده بر جراحات خستگان و غم‌ديدگان نمك مىپاشيد . با وجود آن خستگيها و بىخوابيها از شدت برف و سرما احدى را خواب نمىبرد . اين جانب اندكى كه آمد چشمم گرم شود دردى عظيم در قلمهاى پايم بهمرسيد كه بىاختيار برجستم گفتم بلكه قلمهاى مرا بريده‌اند . پا را در زير تنه انداخته زور آوردم اندكى تسكين يافت قدرى كه گذشت باز بناى درد را گذاشت تا صبح علاوه بر دردهاى ديگر آرام از من قطع گرديد . بارى از سرماى آنشب پاى چپ را برف برده كه اكنون نيز در فصل زمستان بشدت آزار ميدهد و اين يكپا معيوب گشته . برادر عزيز والى نمد آبدارى بر روى برف انداخته و خرقه بر روى خود كشيده خوابيده بود كه شبنم از روى هوا ريخته و يخ كرده او را با خرقه و نمد و بالاپوشها با يكديگر بهم بسته بود . از تاب سرما از جاى جسته كه با خرقه و نمد در غلطيده كه هرقدر كرده بود رهائى ممكن نبود . آدمهاى خود را فرياد كرده كسى والى و نمد و خرقهء بهم يخ بسته بر سر او قدرت رفتار نداشت . صفر قلى بيگ نورى از جمله نوكرهاى قديمى اينجانب بود كه در آنحوالى صداى والى بگوشش مىرسد و بر اثر آواز
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 95 | رضا قلى ميرزا نايب الاياله / اصغر فرمانفرمايى قاجار