تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
رفته ديد والى است كه در يخ بسته شده او را بهزار سعى رها كرده . غرض آنشب را در آن سرما و ماجرا در آن كوه گذرانيده يوم جمعه بيست و ششم صبح زود سركار شجاع برخاسته فرياد كرد . ايها الناس كسى باشد كه هرچه بخواهد من به او بدهم و اين گروه حيران را راهنمائى كرده از چنگ دشمن نجات دهد و به منزل رساند . از نوكر ركابى احدى بلديت آن راه را نداشت . راهى را هم كه والى ميدانست برف گرفته بود كه امكان عبور از آن راه نبود . جمعى از حضرات بختيارى كه چون گرگ گرسنه در آن اردوى همچون گله مىبودند و منتظر فرصت كمين كرده بودند يكنفر از آنها به خدمت شجاع آمده گفت راهى را من بلديت دارم و يك دفعه از آن راه آمده‌ام ميرود بالاى سر ايزد خواست و به زير مىآيد و 12 فرسنگ مىشود . شجاع تحسنات « 1 » و تملقات به آن سوار بختيارى كرده جبه بر خود را در آن سرما بدر آورده بدوش او انداخت . آن سوار را در جلو انداخته اردو و بنه از عقب او روان گشتند .

رسيدن لشكر لينجى

از آنطرف لينجى صاحب بعد از شكست و رفتن اردوى ما خود را از پوزه قمشه آورده در محل رزمگاه در همان تنگه افتاده اهل اردويش به يغما و غارت دست گشاده سرباز و توپخانه را تا طاعون عقب ما فرستاد و به علت جبال و سنگلاخ و تاريكى شب اهالى قمشه در آنحدود به او گفته كه درين شب خود را زحمت دادن صورتى ندارد . ايشان در جائى رفته‌اند كه اگر صد هزار جان داشته باشند يكى را بيرون نخواهند برد . تمام راه را برف گرفته و راه
هامش
( 1 ) - نسخهء مجلس « تحسينات » .