تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
مرگ گوارا يكطرف خوف دشمن چنان‌كه تعاقب كرده ، در آنصورت چه گوارا بود مرگ ولى نمىرسيد . بارى ، ساعت بساعت برف زياده گشته و سرما زور آور شده از خستگى و بىحالى رمقى بر احدى باقى نمانده و پاهاى حيوانها از رفتار بازمانده تا شش ساعت از شب گذشته مىرانديم تا به جائى رسيده كه برف را مسدود نموده ستوران در آنمكان ايستادند . سركار شجاع باينجانب رسيد . فرمود فلانى من كه هلاك شدم بگذار همين‌جا مرا بكشند . قدرى بايد توقف كرد . در آنجا عنان كشيده ميان برف ايستاديم شجاع فرمودند چه‌دارى كه از گرسنگى نزديك بهلاكتم . عرض كردم هيچ و من نيز صورت شما مىباشم . فرمودند بالاپوش چه‌دارى كه از سرما مردم . گفتم نمد اسب موجود است . نمد را گرفته در آن برف غلطيد و تمام آن گروه در ميان آن برف انبوه به حالت مرگ افتادند .

سرما و هلاك و سوگوارى

بازماندگان بر كشتگان و مقتولين خود از هرطرف بناى زارى و سوگوارى را گذاشتند دل سنگ خاره بر احوالشان كباب مىشد ( بجز آن برفها كه بهيچوجه در آن اثر نكرده و آب نمىشد « 1 » ) و هرقدر كه سرما زورآور گشته بوته خارى نبود كه آتش كنند . تمام مردم به هلاكت رسيده طاقتشان بطاق رسيد . قنداق تفنگ و پاره غلاف شمشير و بعضى زين اسب مىسوختند و شدت سرما تسكين نمىيافت . يكنفر از طايفه قاجار افشار كه در دسته مذكور چهار برادر نوكر بودند و همگى در آن سفر آمده بودند يكنفر از ايشان در آن روز كشته شده
هامش
( 1 ) - چنين است در اصل و نسخهء مجلس ولى در حاشيه نسخهء اصل نوشته شده است كه اينكه ميان پرانتز است الحاقى است دخلى باصل كتاب ندارد .