تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
پياده شده اهل آن قريه خبر آمدن شجاع را شنيده بودند ولى اطلاع از شكست نداشتند . جمعى از اهل آن قريه بعزم استقبال بيرون آمده همين كه از شكستگى قشون مطلع شدند در قلعه را بسته بر روى برجها با تفنگ برآمدند و اظهار جلادت به كار ما ميكردند . بارى هركس به جهت طهارتى و قضاى حاجتى به طرفى پياده گشته در كارى مشغول بود كه از برابر باز سياهى توپخانه و گرد سوار خصم از دور نمايان گشت . غوغا از ميان لشكر شكست‌خورده برخاست هركس خود را بر روى اسب انداخته سنگينى غوغا و فرار بار را ريخته و خود را بر مركب درآويخته راه گريز پيش گرفت و مكاريانى كه حمل مردم را بكرايه گرفته بودند اين مقدمه را ملاحظه كرده هريك كفهء قاطر را بريده تمام بارها را ريخته قاطرها را سوار شده بدر رفتند ولى احدى بلديت آن كوهسار را نداشت و نميدانست كه بكجا ميرود . برادر گرام والى يك دفعه از آن راه از كوهكيلويه به اصفهان آمده بود ولى فصل تابستان و هواى خوش بود غافل از اينكه اكنون تمام راه و گردنه را برف گرفته كه كلاغ امكان پرواز در آن كوهسار را ندارد . به خيال سابق والى در جلو افتاده ، تمام اين سوار و بنه از عقب او روان شدند . در آنشب به قدر ده هزار مال و سواره درهم ريخته ، چشم ، چشم را نمىديد رفقا يكديگر را گم كرده از اطراف آواز حسين حسينى « 1 » به آسمان مىرسيد . هر - كس به طرفى مىدويد و نمىدانست بكجا مىرود . يك جا تاريكى شب و عدم بلديت ، يكطرف وفور برف و سرما كه خاشاك و درخت به كلى در زير برف رفته جادهء راه نمايان نبود ، و يك جا بىخوابى و گرسنگى چند شبانه‌روز
هامش
( 1 ) - در نسخه ديگر حسن حسين .