بنه و همراهان به جهت ما اطمينان بهم رسيده بود بنا را بجنگ گريز گذاشته همهجا جنگ گريز ميكرديم و مىآمديم همينقدر كه سوار آنها از توپخانه جدا مىگشت بر سرشان اسبى تاخته و تيرى مىانداختيم باز كه توپخانه مىآمد هزيمت كرده جنگگريز مىكرديم و ليكن نمىدانستيم كه بكجا مىرويم و راه ما كدام است و از بسكه كوشش كرده بوديم بر مرد و مركب احوالى باقى نمانده تمام به حالت مرگ افتاده زبانها از كثرت عطش در دهن افسرده ، هوشى باقى نبوده ، و همهجا آنگروه با جمعيت انبوه ما را تعاقب كرده مجال دم زدن نمىدادند و به همين قسم توپخانه آتشفشانى مىكرد و از عقب ما مىتاخت تا چهار فرسنگ ما را تعاقب كرده سينه ما را بكوه پر از برفى دادند و داخل در تنگه كرده دهن تنگ را با توپخانه و سرباز گرفتند و در آنجا زمينش گودال و جدول بسيارى بوده كه توپخانه آمدوشد نمودنش اندكى اشكال داشت و از اينكه مىدانستند ما را راه گريز نيست دست ستيزشان بسته گرديد ، عنان گرفته بغارت و تاراج واماندگان و متعاقبان مشغول گشتند . ثلث بيشتر بنه و از اسباب « 1 » كه
گرفتار شدن در تنگنا و بغارت رفتن اموال
قورخانه و بار شترى و الاغى و پارهاى اسباب كه راندنش ميسر نبود به تاراج رفت و اگر اين جانب در آن روز معاودت « 2 » نمىنمودم مشكل بود كه احدى بتواند جان از دست آنقوم بيرون كند بارى بعد از تأمل ايشان شجاع السلطنه عنان كشيد . شكستگان بهم پيوستند . اينجانب از تعاقب آمده بسركار شجاع ملحق گشتم . قدرى تحسين بىفايده فرمودند . گفتند چه
هامش
( 1 ) - در اصل و نسخه مجلس چنين است . در نسخهء ديگر « از بنه و اسباب »
( 2 ) - در هر سه نسخه چنين است . بايد مقاومت يا معاونت باشد . ف