قريب به نظام سرباز و توپخانه برده كه باز توپها را آتش دادند . سر سوار اينجانب برگشت ولى متفرق نگشته اينجانب با چهار نفر سوار كه يكى از آن سوارها اللّه بخش خان نانكلى بود و ديگر حسينعلى خان سنهء اردلانى و دو غلام سياه به طرفى از آن كارزار افتاده كه هفت نفر از آن گروه جمعى سرباز را اسير نموده رو بتيپ خود ميرفتند .
رزمآزمائى مؤلف
اينجانب با چهار سوار بر سر آنها اسب تاخته اللّه بخش خان ابتدا يكى را به خاك هلاك انداخت و حسينعلى خان ديگرى را و اينجانب هم سوارى را تعاقب نمودم كه اسب بسيار خوبى سوار بود تا قريب بسواران ايشان خود را رسانيده و او را از اسب انداختم . قريب سى سوار از تيپ ايشان جدا گشته اينجانب را تعاقب نمودند اين جانب بايشان جنگ گريز نموده قريب بگرفتارى بودم كه اللّه بخش خان رسيد و مرا تقويت نمود و باتفاق مشار اليه جنگ گريز نموده تا خود را بشكر اللّه خان و سواران خود رسانيده و ايشان حمايت كرده دوباره سر آن سوار برگشت و ما تعاقب كرديم قريب به توپخانه كه رسيدند دويست سيصد سوار بحمايت ايشان آمد كه مراجعت كردند . آتش فتنه مشتعل شد و از هرطرف گلوله تفنگ چون باران نيسان بر سر مردان ميدان مىباريد و برق شمشير آبدار در آن كارزار و ميان دود و غبار چشم پردلان معركه را تيره و تار ميگردانيد .
قريب يكساعت و نيم آتش جدال اشتعال داشته چهار پنج سوار از اين طرف و قريب شصت هفتاد سوار از آنطرف به خاك هلاكت افتادند . ديدند كه چاره سوار ما را نميكنند توپخانه را بر سر ما كشيدند . از آنجائى كه از رفتن