آوردند و به كلى آن سربازها دستگير شدند . شجاع السلطنه اينطرف قلعه در فكر واساز و پادارى بود ميخواست به جهت سرباز امداد فرستد كه ديد سرباز گرفتار و توپخانه بر سرش رانده از شعله توپ و باريدن گلوله مجال توقف نديده گذشتند . باز توپخانهها را « 1 » تعاقب كرده اينقدر توپ زدند كه هر سوارى به طرفى متفرق گشته بعد از اينكه از تفرقهء سوار خاطرجمع گشته دانستند كه اين سوار امكان واساز و اتفاق ندارد ، آنوقت لينجى صاحب سوارنظام را اذن داده كه به جهت چپاول بنه و دستگيرى سوار و پياده اسب انداخته به يك دفعه پانصد سوار از عقب توپخانه اسب انداختند .
نبرد سوارهنظام
اينجانب درد بر دلم پيچيده بشكر اللّه خان گفتم بعد از اين مقدمه زندگى از براى ما عاريست كلى بهتر اين است كه اين سر پرننگ را بر دم گلوله توپ داده ازين زحمات فارغ شويم و اينها سوار ميباشند توپ نيست كه از جلو آنها بايد فرار نمود . سر اسب را از همانجا برگردانيده شكر اللّه خان نورى و مراد قلى خان نانكلى با بيست سى نفر از غلامان كارآمد اتفاق نموده بيدقى را برافراشتيم و روى مخاصمت به آن گروه گذاشتيم . جمعى از پردلان لشكر باينجانب ملحق گشته معادل پنجاه نفر سوار بهم بسته شد و آن پانصد سوار سه دسته شده دستهاى كه زبردست « 2 » انداخته بودند و بىخبر از توقف ما بودند دست غارت و شمشير قتل بر اهل اردو گشاده بودند كه از تعاقب بر سر ايشان اسب تاخته در وهلهء اول از آن دسته سوار به قدر سى سوار از ايشانرا از اسب انداخته و ايشان رو بهزيمت نهادند ايشانرا تعاقب كرده و به دو دسته سوار زده آنها را هم برداشته به همين طريق تا
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است . نسخهء مجلس و نسخه ديگر توپخانه ما را .
( 2 ) - در نسخه ديگر : زبردست اسب انداخته .