و متصل بهم آواز توپ و گلوله چنان بود كه نفس منقطع نمىگشت و در آن هنگامه سركار شجاع خود را بر سر توپخانه رسانيدند . از چهار عراده توپ كه همراه ما بود توپچيان سه عراده كه آذربايجانى بودند بوعده خود وفا كرده اسبها را از توپ رها نموده سوار گشته بلشكر خصم پيوستند .
از كار افتادن توپخانهء شجاع السلطنه
يك عرابه كه توپچيان او از اهل فارس بودند بر جاى مانده سركار شجاع بر سر آن توپ پياده گشته خود آن توپ را آتش دادند كه از آنطرف توپى آتش خورد در مقابل و گلوله آن بر دهن توپ ما آمد ، از آنجا گذشته عرابه را شكست ، بر يك طرف توپچى گرفته بر شكم اسب توپخانه رسيد همه را در يكديگر غلطانيد .
سركار شجاع چاره نديده ناچار سوار گشته از آنجا گذشتند و ايشان آمده توپخانهء ما را تصرف كرده در آن هنگامه بنه و اسباب از آن قلعه گذشته اندكى جلو افتادند و سرباز كه پاى قرار نداشتند فوجى خود را بدامنه كوه رسانيده و فوجى ديگر خرابه [ اى ] از قلعه را سنگر كرده پاى اقامت افشردند .
توپخانه و لشكر ايشان همهجا توپ زده بنظام مىآمدند و ما را تعاقب ميكردند و سوار ما را بضرب گلوله توپ جنبانيده متفرق ميساختند كه دو نفر قريب به يكديگر نبودند .
سركار شجاع رسيدند به آن قلعه كه توپخانهء آنها زورآور شد رسيد به سربازى كه در جلو آن قلعه ، آن خرابهها را سنگر كرده بودند .
پاره [ اى ] سربازها دعوا كرده كه چند توپ بر آن خرابهها بسته آن حصار را با زمين يكسان كرده و چهار پاره در ميان سربازها بسته بيچارهها را بستوه
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٨٨