گرفته رد شويم . همهجا آمده تا به جائى كه اردوى ايشان نمايان بود حركتى از ايشان معلوم « 1 » از مقابل اردوى ايشان كه گذشتيم و در بلندى درآمده ملاحظه شد كه تيپآرائى كردهاند و رو بجلو ما ميان برمىآيند و توپخانه ايشان بايلغار روبروى ما مىآيد .
جمعيت ما به علت بنه و اسباب درهم شده سركار شجاع ملاحظه فرموده بودند قلعه در مقابل پيدا شد مقرر كردند كه سرباز و توپخانه خود را بقلعه رسانده بنه را در آنجا بگذارند و جمعيت سيبه « 2 » را برداشته مقابل خصم شوند . بنه و سرباز زورآور شدند كه خود را بحصار برسانند كه توپخانه ايشان در عقب درآمد و آتش خورد . هنگامه اشتعال درگرفت چند گلوله در ميان بنه فرود آمد كه بنه متفرق گشته و از توپ ما بجهة خيانت توپچيان نمكبحرام صدائى برنخاست .
اين جانب اوضاع را پريشان ديدم ناچار اسب بر روى خصم انداختم كه دو تيپ ما اسب انداختند كه از آنجا توپى آتش خورد . سوارى از غلامان كه اسم آن افراسياب بيك پسر بهمن خان غلام بود و پهلوى اين جانب اسب ميانداخت گلوله اسب بر كفل اسبش خورد كه مرد و مركب بهم غلطيد . توپ ديگر چهارپاره در ميان تيپ آمده كه يك طرف تيپ را خالى نمود . چند توپ ديگر چهارپاره يكدفعه آتش خورد كه سوار ما برگشت . روى به آن قلعه رو بهزيمت نهادند و ايشان توپخانه را گرم جولان ساخته به تلافى برف دوشينه آتش بر اطراف ما مىباريدند
هامش
( 1 ) - نسخهء ديگر « معلوم نشد » .
( 2 ) - نسخهء ديگر « سيه » .