سركار شجاع سوار گشته لشكرآرايى ميفرمودند .
صفآرائى و نبرد
آنروز كه يوم پنجشنبه بيست و پنجم شهر شوال بود « 1 » بانت « 2 » .
آرائى كردند دو ساعت از روز گذشته توپخانه را در جلو و سرباز را عقب توپخانه برادر مكرم و الى را بر سرباز و توپخانه مأمور فرمودند و تيپ سوار را باينجانب سپرده در عقب سرباز بازداشته و خود شجاع گاهى بر سر توپخانه و گهى در فوج سرباز و برخى بر تيپ سوار گردش مينمودند و بنده را بر دست چپ جنب دامنه مقرر داشتند . به همين ترتيب ميآمديم و ليكن به جهت فصل زمستان و عدم آذوقه سرحدات فارس كه هركس آذوقه بار كرده بود و بالاپوش برداشته از چهار قسمت لشكر ما سه قسمت آن مال و دواب بود و يكى مرد كارزار و از آنطرف به علت اينكه از نيت و انديشهء ما اطلاع داشته صبح زود برخاسته بنه و اسباب خود را بر آنكوه كشيده دو عراده توپ و چهار صد سرباز در آن سقناق بر سر بنه و اسباب گذاشتند . لشكر خود را در زمين پستى كشيده و تيپ آرائى نموده توپخانه را در جلو و سوار را عقب توپخانه و سرباز را عقب سوار داشته منتظر ورود ما ميبودند و نگهبان ايشان در بالاى تيغ كوه دوربين گرفته اخبار ميداد و راه عبور ما چنان بود كه بايد از مقابل اردوى ايشان آمده باشيم .
قريب بفرسنگى نزديك باردوى آنها شده كه بگذريم و راه لنجان را
هامش
( 1 ) - در حاشيه اصل رقم 1250 نوشته شده است .
( 2 ) - اين كلمه در اصل و نسخهء ديگر به همين صورت است و در نسخهء مجلس نيست و خوانده نشده است . احتمالا تيپ يايد باشد ف .