تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
آشناى به كار نميشد . بجاى حركت فرياد از هرطرف از مردم بيچاره بلند ميشد و قدرت حركت باحدى باقى نماند . پيادگانى كه بقراولى نزديك اردوى ايشان فرستاده بوديم اخبار آورده كه صداى هاىوهوى به گوش ايشان رسيده و ايشان به جنبش نشانهء برگشتگى بخت آمده‌اند . از برف سؤال كردم گفت در اردوى ايشان يكذره برف نباريده است با خود گفتم سبحان اللّه بجز برگشتگى بخت و افول كوكب اقبال چه مىشود كه در مسافتى قليل در اينجا يك ذرع برف افتد و در آنجا يك‌ذره نبارد . همان پياده را برداشته سواران را در همان خرابه‌ها گذاشته و به خدمت شجاع آمدم . بعد از تفحص بسيار در آنشب تار شجاع را ديدم در ميانه برف و باد روبه تا سينه در گل نشسته گاهى بر سر توپخانه و گهى بر سر نظام سرباز و بعضى اوقات بر سر سوار ميرود و گهى فرياد مىكند . غريب اغتشاشى بنظرم رسيد و هرقدر سعى « 1 » در آن برف و سرما احدى قدرت رفتار ندارد و ممكن نيست كه كسى تواند بار كرد . من كه بخدمتشان رسيدم فرمودند چه خبر است عرض كردم پيادگانى كه بقراولى فرستاده بودم نزديك اردوى ايشان ، هاىوهوى اين اردو را شنيده‌اند و آنها را از اين مقدمه و عزم شما آگاه و باخبر يافته پياده را آورده و آمده‌ام كه مراتب را عرض كنم . فرمودند در آن صورت و اين حالتى كه مىبينى چه بايد كرد . عرض كردم اختيار با سركار است . ريش‌سفيدان اردو را طلب شوراى ريش سفيدها فرموده كيفيت را با ايشان در ميان نهاده همگى عرض كردند كه امكان حركت در اين شب تار و سرما و برف نيست خاصه در صورتى كه خصم
هامش
( 1 ) - نسخه ديگر « و هرقدر سعى كه ميكنند »