پنجاه سوار ما نمىايستادند و هر دفعه هزيمت از آنطرف بود .
بارى به همين قسم مجادله داشتند تا غروب آفتاب قراول ما مراجعت باردو نموده ، سركار شجاع ريشسفيدان سپاه را احضار فرموده مقرر فرمودند چهار ساعت از شب گذشته اردو بار كرده به راهنمائى محمد باقر خان بختيارى و آقا باقر اسفرجانى و آدم امين الدوله از راه لنجانات روان شوند و هر دسته از سوار و فوجى از سرباز و توپخانه را بلدى معين كرده بدست دادند و مقرر داشتند كه اينجانب و شكر اللّه خان پانصد سوار زبده برداشته در جلو اردوى ايشان و پشت سر اين قشون بقراولى مشغول باشيم تا صبح كه اين اردو گذشته و رفته باشد اگر سوارى بمقابله درآيد جنگوگريز كرده خود را روزانه ديگر باردو رسانيم .
اينجانب سوارها را با ابوابجمعى كه بود بهمراه برداشته از اردو بيرون رفته در كنارى خود را كشيده ، كه قريب به حركت اين اردو نزديك اردوى ايشان رفته قراولى كنم ، چند نفر پياده بقراولى در جلو فرستاده و خودم از اينكه چند شبانهروز بود كه خواب به چشمم نرفته بود بيهوش گشته در آن صحرا افتادم كه ابرى از آسمان پيدا شده و هوا بشدت هرچه تمامتر سرد گرديد و بناى برف آمدن گذاشت و در اين بين اردو دست
يك صحرا و دو هوا
يه بار زده از هرطرف در آن باد و برف آواز مردم به آسمان بلند شده شب تاريك و ولايت نابلد حركت اينهمه مال و آدم در ميان برف و باد رو به « 1 » غوغاى محشر از آن جمعيت بلند گرديده برف بطريقى شدت نمود كه در دو ساعت يكذرع برف در زمين افتاد و از سرما دست احدى
هامش
( 1 ) - طبق نسخه اصل - نسخه مجلس ندارد .