اختلاف در كار خلافت ، ( 1 ) هرگز برترى و سابقهء شما در اسلام و خويشاوندى با پيامبر و موقعيت شما را در اسلام و بين مسلمين از ياد نبردند و تصميم گرفتند خلافت را به قريش كه در نزد پيامبر موقعيتى خاص داشتند بسپارند و بعد افراد شايستهء قريش و انصار و ديگر مردم مسلمان بر آن شدند كه مقام جانشينى رسول را به كسى واگذارند كه سابقهاى بيشتر در اسلام داشته باشد و از همه كس بهتر خدا را بشناسد و خدا دوستتر و در كار رهبرى مردم نيرومندتر باشد و پس از بررسى كامل أبو بكر را انتخاب كردند و اين انتخاب بوسيلهء ارباب دين و دانش و بصيرت انجام گرفت و اين اقدام ، شما را به تهمت زدن وادار كرد در صورتى كه آنها سزاوار تهمت نيستند و هرگز مرتكب اشتباه نشدند و اگر كسى را مىشناختند كه مىتوانست جاى أبو بكر را بگيرد و از حريم اسلامى نگهبانى كند مسلما او را برمىگزيدند ولى آنها مىدانستند كه در اين انتخاب مصلحت اسلام و مسلمين را رعايت كردهاند ، خداوند آنها را از طرف اسلام و مسلمانان پاداش نيكو عنايت كند .
( 2 ) دعوت ترا دربارهء قبول صلح و بيعت دانستم ، جريانى كه اكنون بين من و تو پديدار شده درست مثل همان ماجرائى است كه بين شما و أبو بكر پس از مرگ پيغمبر وقوع يافته بود و اگر ميدانستم كه تو در كار نگهبانى مردم از من شايستهترى ، و بر امور مسلمانان احاطهء بيشترى دارى و سياست تو بهتر است و در جمع مال مسلمانان نيرومندتر و در مبارزهء با دشمن ورزيدهترى دعوت ترا براى قبول بيعت مىپذيرفتم و اكنون هم ترا براى اين كار سزاوار مىدانم ولى خودت مىدانى كه سابقهء من در كار حكومت بيشتر است و در رهبرى اين مردم تجربهاى زيادتر دارم و سنين عمرم درازتر است پس شايسته اين است كه تو خلافت من را بپذيرى و فرمان مرا گردن نهى و پس از
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٨٧