مىشود و ابرها پراكنده مىگردند . )
پس ، خاندان پيغمبر به منظور نگهبانى اسلام و رعايت مصلحت مسلمين ، دست از خواستارى حق خود برداشتند و مردم را بجنگ و كشيدن شمشير برنيانگيختند و تسليم امر خدائى شدند .
( 1 ) 3 - امام در نامهاش بشدت ابراز شگفتى مىكند كه شخصى همچون معاويه ميخواهد خود را بجانشينى پيامبر جا بزند و با فرزند او بستيزه پردازد در صورتى كه او از همان دار و دستهاى است كه دنيا را بجنگ با پيامبر به آتش كشيدند و آئين جاهلى و كينهورزيهاى قومى را بر او شورانيدند و چگونه اكنون ميخواهد با فرزند پيامبر كه يادگار وارث و جانشين اوست ستيزه كند و همين شگفتى را على « ع » هم در برخورد معاويه با خلافت اسلامى داشت كه چگونه معاويه كه هيچ فضيلتى در اسلام ندارد و اثرى پسنديده از خود نسبت به اسلام باقى نگذارده با كدام حقى و اقدام شايستهاى خود را شايستهء احراز اين مقام بزرگ و مقدس ميداند ؟
( 2 ) امام به معاويه تذكر ميدهد كه پس از شهادت على « ع » همهء مسلمانان ، خلافت او را پذيرفته و تسليم فرمانش شدهاند و اين حقيقت بايستى براى معاويه حجتى باشد كه آن را بپذيرد و مانند ، ديگر مسلمانان به حقيقت و منطق و صواب تسليم شود .
( 3 )
پاسخ معاويه :
معاويه در برابر نامهء امام ، بازهم به فريب و نيرنگ دست زد و نامهاى به اين شرح در پاسخ امام نگاشت : « اما بعد ، آنچه دربارهء پيامبر نوشته بودى ، دانستم ، و معتقدم كه او از همهء پيشينيان و آيندگان ، بداشتن فضائل شايستهتر است ، از اختلاف مسلمانان پس از درگذشت پيامبر سخن گفته بودى و بتصريح به تهمت أبو بكر و عمر و ابو عبيدهء امين و مهاجرين شايسته پرداخته بودى و از اين