( 1 ) 3 - از سخنان شگفتآور معاويه اين است كه مىگويد : « اگر ميدانستم كه تو در حفظ امت از من ورزيدهتر و به ادارهء امور آگاهتر و در سياست چيرهدستتر و . . . . »
بلى احاطهء معاويه به مسائل اسلام و حسن سياست او در ادارهء مردم ، موقعى كه بزمامدارى بىرقيب رسيد معلوم شد . او به محض استقرار بر مقام غاصبانهء خلافت به كشتار فجيع مسلمانان شايسته و نيكوكار دست زد و گروهى از آنان را با شكنجه و رنج به زندانها انداخت و از آگاهى كامل او نسبت به حقايق اسلام همين بس كه زياد بن أبيه را فرزند نامشروع پدرش ابو سفيان دانست و او را به برادريش برگزيد و دستور داد كه بر منابر و دعاى نماز ، به امير المؤمنين دشنام دهند و پسرش يزيد تبهكار را پس از خود به خلافت مسلمانان بگماشت و هزاران جريمه و زشتكارى ديگرى كه چهرهء تاريخ را براى هميشه سياه كرد .
( 2 )
اخطار معاويه :
پس از اين نامه ، معاويه نامهء تهديدآميزى به امام نوشت و او را از مخالفت با خود بر حذر داشت و در برابر به امام وعده داد كه اگر خلافت معاويه را بپذيرد پس از او مقام خلافت به امام واگذار شود ، اينك متن نامه : ( اما بعد ، همانا خداوند آنچه بخواهد دربارهء بندگانش انجام ميدهد و هيچ چيز فرمانش را از اجرا بازنمىدارد ، و او زود به حسابها ميرسد ، بترس از اينكه اختيار و آرزويت بدست مردمى سبك رأى و اوباش بيفتد و نابخردان دربارهء ما ابراز عقيده كنند ، چنان كه از ادعاى خود بازگردى و خلافت من را بپذيرى منهم بوعدهء خود وفا مىكنم و شرايط پيمان را بجا مىآورم و در اين مورد چنان كه اعشى شاعر بنى قيس گفت عمل مىكنم كه گفت :