تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
آنها او را از خلافت بر كنار كردند ولى به خدا قسم پدرت به رأى آنها تسليم و خشنود نشد و بفرمان خداوندى شكيبائى نورزيد و اكنون تو چگونه حقى را كه از پدرت سلب شد از ما مطالبه ميكنى ؟ اكنون بخودت و دينت بينديش و بنگر و السلام « 1 » » . ( 1 ) اين پاسخ به صورت گسترده‌ترى نيز روايت شده كه شرح آن را بدين گونه مىآوريم : « از بندهء خدا معاويه ، امير المؤمنين به حسن بن على درود بر تو ، من مىستايم بر تو خداوندى را كه جز او خدائى نيست اما بعد نامه‌ات به من رسيد و آنچه را كه دربارهء محمد « ص » و برتريش بر پيشينيان و آيندگان همگى از قديم و جديد و كوچك و بزرگ گفته بودى دانستم ، به خدا قسم او رسالتش را ابلاغ كرد و چيزى از پند و راهنمائى فرو نگذاشت تا خداوند ما را از نابودى نجات داد و بوسيلهء او نابينائى را روشنى بخشيد و مردم را از نادانى و گمراهى برهانيد ، خداوند به او بهترين پاداشها را عنايت فرمايد ، پاداشى به پيامبرى در برابر نجات مردمش ، و درود خداوند بر او باد روزى كه به دنيا آمد و روزى كه به پيامبرى برانگيخته شد و روزى كه از دنيا رفت و روزى كه زنده برانگيخته شود . ( 2 ) تو از مرگ پيامبر و اختلاف مسلمانان در امر خلافت و پيروزى آنها بر پدرت سخن گفتى و صريحا أبو بكر و عمر فاروق و ابى عبيدهء امين آن ياور پيغمبر را متهم كردى و مهاجرين و انصار رسول الله را در اين تهمت شريك ساختى و بر كنار ماندن پدرت را از خلافت ، ناخوش دانستى ، تو در نزد ما و همهء مسلمانان مورد بدگمانى نيستى و تو را گناه كار و پست نميدانيم و به همين جهت از تو انتظار داشتم كه سخن بدرستى بگوئى و گذشتگان را به نيكى ياد كنى . مسلمانان بهنگام
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه شرح ابن ابى الحديد