نپذيرفت و سبب اين حقناشناسى رشك و كينهاى بود كه نسبت بخاندان پيامبر در دل داشتند به همين جهت بر خاندان پيامبرشان تاختند و دشمنى را به آخرين حد رسانيدند و در فشار و آزارشان كوتاهى نكردند و عترت پاك رسول در اين هنگامه با سنگدليهاى رنگارنگ و اندوه و گرفتاريهائى گونهگون روبرو گرديدند .
( 1 ) 2 - امام در ضمن اين نامه ، راز سكوت و تسليم خاندان پيامبر را در مسئلهء غصب خلافت بيان ميدارد و مىگويد علت خاموشى ما ، ترس از پراكندگى امت بود و براى نگهدارى جامعهء اسلامى و اعلاى كلمهء توحيد به اين تجاوز تلخ تن درداديم تا دار و دستههاى منافقان كه همچنان بر ستيز و نفاق خود باقى بودند و با مرگ پيامبر ، نيرومندتر شده بودند فرصتى براى حمله به اسلام نيابند و به محو آثار اين آئين نوخاسته برنخيزند .
با توجه به همين خطر بزرگ بود ، كه مصلحت اسلام را بر تضييع حق خود برترى دادند ، چنان كه امير المؤمنين طى نامهاى كه بمردم مصر مىنويسد به اين حقيقت اصيل تصريح ميفرمايد و مىگويد :
( چون پيامبر كه درود خدا بر او بود از دنيا رفت ، مسلمانان بر سر جانشينى او به اختلاف برخاستند ، به خدا قسم هرگز ترسى به خود راه نميدادم و هرگز به انديشهام نمىگذشت كه عرب دارد اين مقام را از خاندان پيامبر ، بازمىدارد و مردم بسوى ديگرى هجوم مىآورند .
من بدان جهت دست از اين منازعه بازداشتم و خود را كنار كشيدم كه ديدم ، مردم براى نابودى دين اسلام آماده مىشوند و من ترسيدم كه اگر با سكوت خود ، دين اسلام و پيروان آن را يارى نكنم به زودى شاهد ويرانى بناى آن خواهم بود . اين مصيبت براى من بزرگتر از آن بود كه خلافت من از دست برود ، زيرا فرماندهى چند روزهء بر شما به زودى پايان مىيابد همچنانكه درخشندگى سراب محو
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٨٣