تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
دقيقى بر آنها سخت بود زيرا آنها فقط منافع شخصى خود را ميخواستند و به همين جهت خلافت على ( ع ) را رها كردند و تسليم حكومت ستمكارانهء معاويه شدند كه هدفى جز پيروى شهوتها و رسيدن به آرمانهايش نداشت . ( 1 ) 3 - ابن عباس در نامه‌اش به دريافتهائى كه از خوى و سرشت بنى اميه و نهاد سياه و نهانيهاى درونشان داشت اشاره كرد و بروشنى بيان داشت كه آنها مجموعه‌اى از گروه بىدينان و مشركانند و اكنون امام با كسانى مىجنگد كه از آغاز طلوع اسلام با خدا و دين و پيامبرش به نبرد برخاسته‌اند و هنگامى كه خداوند دينش را يارى كرد و اسلام بر همهء عرب استيلا يافت ، بنى اميه بناگزير مسلمان شدند ولى اسلام آنها از روى ايمان نبود بلكه از ترس تيزى شمشير و خطر مرگ بود ، آنها به اسلام تظاهر مىكردند آنها آيات قرآن را تلاوت مىكردند ولى از روى مسخره و ريشخند نه از راه ايمان و اعتقاد ، نماز را از روى كسالت و ناخوشى مىخواندند و فرائض را از روى اكراه و نفاق بجا مىآوردند و چون ديدند نقش آنها بخطا رفته و راهى براى رهائى ندارند و با چنين روشى به كاميابى نمىرسند زيرا در اين آئين فقط نيكوكاران و شايستگان عزت مىيابند و خداوند در قرآن فرموده ( گراميترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست ) بناچار به فريب و ريا پرداختند و به شايسته كارى و تقوى و ايمان تظاهر كردند و شرك و نفاق و كينه‌توزى به اسلام را در نهاد ناپاكشان پنهان ساختند و چنان در اطاعت خدا و فرمانبرى و اجراى فرائض دينى تظاهر كردند كه مردم آنها را در امور و شئون اجتماعى خود شركت دادند ولى بازهم نسبت به آنها شك داشتند و بايمانشان بدگمان بودند . ( 2 ) 4 - اين نامه نيز متضمن تحريك امام به جنگ منافقين و از دين برگشتگان است ، جنگى كه تا آخرين نفر ادامه يابد تا امت از شر اين گروه رها شوند و از فريبشان ايمنى يابند .