بدگمانى و بىتدبيرى قرار داد و تو در گفتارت راه درست نپيمودى ، مثل شما ، حكايتگر داستان طارق خزاعى است كه به اين شعر اميه را پاسخ گفت
به خدا قسم نمىدانم ( و من راستگويم ) * كه چگونه از كسى كه مرا متهم مىكند عذر بخواهم
واى بر من اگر زبينه هلاك شود * و بنى لحيان از شرافت دور شوند
( 1 ) در اين نامه هم معاويه ، همان گفتارى را كه در پاسخ امام نوشته بود تكرار كرد و شادمانى خود را از شهادت على ( ع ) تكذيب كرد و زيركيها و فريبكارىهاى فراوانى به كار برد و به ابن عباس نوشت ، كه حسن ( ع ) هم من را بشادمانى در شهادت على ( ع ) توبيخ و سرزنش كرده است ، در صورتى كه امام او را از مسأله مهمترى كه فرستادن جاسوسهاست بر حذر داشته و به تهديد او پرداخته و به اعلان جنگ وعده داده بود ، ولى معاويه اين جريان را مسكوت گذاشت و فقط مسئلهء نخستين را مطرح كرد تا مردم از آمادگى براى جنگ باخبر نشوند و روحيهء ارتش شام ضعيف نگردد و ياران حسن ( ع ) براى آغاز جنگ آمادگى نيابند .
( 2 )
نامهء ابن عباس به امام
بدنبال اين مكاتبه ، عبد اللّه عباس كه مردى متفكر و بيدار بود نامهاى بحضور امام نوشت و حضرتش را بجنگ با معاويه و مقابله با اين دشمن بزرگ مسلمانان برانگيخت ، اين نامه روشنگر حسن تدبير و سياست درست ابن عباس و آگهى كامل او به وضع اجتماع اسلامى آن روز و توجه دقيقش به نهاد سپاه بنى اميه و دشمنى عميق آنها نسبت به اسلام و مسلمانان است ، متن نامه :
( اما بعد ، مسلمانان پس از مرگ على عليه السلام ، ولايت