تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
هرگز از دشمنش چنين ستايشى نمىكرد . ( 1 )

اخطار عبد اللّه عباس

عبد اللّه عباس هم كه از طرف امام ، حكومت بصره را داشت نامه‌اى به معاويه نوشت و اعزام جاسوسان و خبرگزاران را به كوفه و بصره زشت شمرد و معاويه را از چنين تجاوزكاريهاى آشكار بر حذر داشت و تهديد كرد ، به اين شرح : تو از بنى القين جاسوسى به بصره فرستادى تا اخبارى بدست آورد و براى تو بفرستد و با اين خلافكارى خواستى بما چيرگى يا بى و به آرزوهايت برسى ، كردار تو درست بمانند شعرى است كه أميّة بن ابى الصلت گفته است « 1 »
بجان تو ، من و خزاعى وارد مىشويم * مثل گوسفندى كه سحرگاه گورش را بدست خودش مىكند
و كارد تيزى را بدست خودش برمىانگيزد * و آخر شب با همان كارد كشته مىشود
تو گروهى را شماتت مىكنى كه دوست تو هستند * و نابود شدند و روز سختى بر آنها درآمد « 2 »
( 2 )

پاسخ معاويه

معاويه در پاسخ نامهء ابن عباس هم به فريبكارى پرداخت و كوشيد تا كردار زشت خود را بپوشاند و به او چنين جواب داد ( اما بعد ، حسن ( ع ) هم مثل تو نامه‌اى براى من نوشت و مرا آماج
هامش
( 1 ) - در رسالهء جمهرة العرب نامش اميه بن اسكر آمده است و او از اقدام طارق كه موجب شد پيامبر بر قبيله او پيروز شود اندوهناك شد و اين اشعار را كه معاويه به آن مثل زده است سرود ( 2 ) - الاغانى ( ج 8 ص 62 ) شرح ابن ابى الحديد ( ج 4 ص 12 )