ابراز نفرت مىكند .
( 1 )
پاسخ معاويه
معاويه از وصول نامهء امام ، بشدت ناراحت شد و در صدد برآمد از فريبكارى خود عذر بخواهد و از خودش در برابر كار زشتى كه مرتكب شده دفاع كند و در اين مورد چارهاى جز اين ندانست كه خوشحاليش از شهادت امير المؤمنين را انكار كند زيرا از دروغ گفتن پروائى نداشت و فريب و كذب و نيرنگ سراپاى وجودش را فرا گرفته بود ، دربارهء اعزام جاسوسها و خبرگزارها هم بهتر آن دانست كه جريان را بسكوت واگذارد و از بيان آن چشم بپوشد و عذرى نتراشد ، بنابراين در پاسخ امام چنين نوشت :
اما بعد ، نامهات رسيد و از مضمونش آگهى يافتم و من از شنيدن خبر مرگ على ( ع ) نه خوشحال شدم و نه اندوهگين ، نه اميدوار گشتم و نه تأسف خوردم « 1 »
و اما دربارهء پدرت بايد بشعر اعشى بنى قيس بن ثعلبه توجه كرد كه گفت : « 2 »
هامش
( 1 ) - ابن كثير در البداية و النهاية مىنويسد معاويه از قتل امام ابراز تأسف و اندوه كرد ولى اين سخن درست نيست زيرا خود معاويه ميگويد من از اين خبر ، اندوهناك نشدم . بعلاوه تأسف او با روش خصمانهاى كه با امام داشت و دشنام آن حضرت را واجب مىدانست و شيعيانش را ميكشت جور درنمىآيد
( 2 ) - اعشى بنى قيس همان اعشى كبير است كه نامش ميمون بن قيس است او در دهكدهء منفوحه از نواحى يمامه به دنيا آمد و خانه و قبرش همانجاست ميگويند او نصرانى بود و نخستين كسى است كه شعر را وسيلهء گدائى قرار داده است او به مكه آمد و قصد ديدار پيامبر را داشت و آن حضرت را بقصيدهاى ستايش كرده بود كه مطلعش اين است :آيا ديدگانت را در شب از گرسنگى مىبندى * و همچون مارگزيدگان شب را سحر مىكنى