اعتماد خود را كه به زيركى و چيره دستى آنها اطمينانى خاص داشت برگزيد يكى از آنها از قبيلهء حمير بود كه به كوفه اعزام شد و ديگرى كه از بنى القين بود عازم بصره شد .
وقتى كه جاسوسان به محل مأموريت خود وارد شدند و اجراى برنامههاى تعيين شده را آغاز كردند ، به زودى نقشههاى آنها بر ملا شد و پليس شهرى آنها را دستگير كرد .
حميرى را بحضور امام آوردند و امام دستور قتل او را صادر فرمودند و ديگرى هم بحضور حاكم بصره كه عبد الله عباس بود آورده شد و عبد اللّه فرمان داد او را اعدام كردند .
( 1 )
اخطار امام
پس از ظهور اين تجاوز آشكار ، امام طى نامهاى به معاويه اخطار كرد و به تهديد او پرداخت و معاويه را به اعلان جنگ وعده داد ، به اين شرح :
( اما بعد ، تو جاسوسهائى بسوى من فرستادى و به دسيسه پرداختى مثل اينكه آرزومند جنگ هستى و بدون شك بخواست خداوندى بچنين خطرى خواهى افتاد ، به من گزارش دادهاند كه تو خود را آمادهء كارى مىكنى كه آدمهاى خردمند هرگز به آن دست نمىزنند ، تو در اين باره مثل كسى هستى كه دربارهاش گفتهاند :
ما و آنان كه به همراه ما جان مىسپارند چون كسى هستند كه راه مىپيمايد و شب مىآرامد تا سحرگاه به راه افتد و به آن كس كه راهى ديگر را مىپيمايد بگوى تو هم راه ما را برگزين كه به زودى به آن خواهى رسيد در اين نامهها اراده و درستانديشى امام به خوبى لمس مىشود و تصميم امام بر شروع جنگ ، در صورتى كه معاويه بر سركشى خود پافشارى كند و در گناه و تمردش باقى بماند مشخص ميگردد ، امام در اين نامه همچنين از خوشحالى معاويه در شهادت امير المؤمنين