تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
( 1 )

شادمانى معاويه

معاويه ، بىصبرانه منتظر اخبار مدينه بود و هر لحظه انتظار پيك را ميكشيد و از فرماندار مدينه خواسته بود كه هر روز جريان را به او گزارش دهد ، وقتى كه خبر شهادت امام به او رسيد ، چنان شادمان شد كه نتوانست خوش‌حالى خود را پنهان دارد و ناگهان به زمين افتاد و خدا را بعنوان سپاس سجده كرد و خدا را تكبير گفت و دار و دسته‌اش هم صدا بتكبير بلند كردند و اين صدا كاخ سبز را در بر گرفت . فاخته دخت قرضه كه همسر معاويه بود از شنيدن صدا بهيجان آمد و از خانه‌اش بيرون شد و به پيش معاويه رفت و شوهرش را كه غرق در شادمانى ديد گفت : - خداى ، امير المؤمنين را شادمان بدارد ، چه خبر خوشى به تو رسيده كه اينچنين شادمانى ؟ - مرگ حسن . فاخته اندوهگين شد و گفت انا لله و انا اليه راجعون و بعد بگريه افتاد و گفت : « پيشواى مسلمانان و فرزند دختر پيامبر از دنيا رفت » . « 1 » معاويه از تأثير سريع زهرى كه براى امام فرستاده بود ابراز شگفتى كرد و گفت : « عجيب است كه حسن شربتى از عسل نوشيد و از دنيا رفت » . « 2 » معاويه همچنين از جريان دفن امام حسن كه بنى هاشم ميخواستند در كنار جدش بخاكش سپارند خبر يافت و گفت بنى هاشم دربارهء ما انصاف نكردند كه ميخواستند حسن را در كنار پيغمبر دفن
هامش
( 1 ) - مروج الذهب 2 / 305 ( 2 ) - استيعاب 1 / 374