( 1 )
شادمانى معاويه
معاويه ، بىصبرانه منتظر اخبار مدينه بود و هر لحظه انتظار پيك را ميكشيد و از فرماندار مدينه خواسته بود كه هر روز جريان را به او گزارش دهد ، وقتى كه خبر شهادت امام به او رسيد ، چنان شادمان شد كه نتوانست خوشحالى خود را پنهان دارد و ناگهان به زمين افتاد و خدا را بعنوان سپاس سجده كرد و خدا را تكبير گفت و دار و دستهاش هم صدا بتكبير بلند كردند و اين صدا كاخ سبز را در بر گرفت .
فاخته دخت قرضه كه همسر معاويه بود از شنيدن صدا بهيجان آمد و از خانهاش بيرون شد و به پيش معاويه رفت و شوهرش را كه غرق در شادمانى ديد گفت :
- خداى ، امير المؤمنين را شادمان بدارد ، چه خبر خوشى به تو رسيده كه اينچنين شادمانى ؟
- مرگ حسن .
فاخته اندوهگين شد و گفت انا لله و انا اليه راجعون و بعد بگريه افتاد و گفت :
« پيشواى مسلمانان و فرزند دختر پيامبر از دنيا رفت » . « 1 »
معاويه از تأثير سريع زهرى كه براى امام فرستاده بود ابراز شگفتى كرد و گفت :
« عجيب است كه حسن شربتى از عسل نوشيد و از دنيا رفت » . « 2 »
معاويه همچنين از جريان دفن امام حسن كه بنى هاشم ميخواستند در كنار جدش بخاكش سپارند خبر يافت و گفت بنى هاشم دربارهء ما انصاف نكردند كه ميخواستند حسن را در كنار پيغمبر دفن
هامش
( 1 ) - مروج الذهب 2 / 305
( 2 ) - استيعاب 1 / 374