تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
كنند در صورتى كه عثمان در نقطهء دورى از بقيع دفن شده بود ، حسن ظن من به مروان درست درآمد كه نگذاشت آنها چنين كارى را انجام دهند و مرتب معاويه مىگفت ، آفرين مروان كه تو شايستهء اين كار بودى . « 1 » ( 1 ) مقداد بن عدى بن كرب كه از شيعيان امير المؤمنين بود در اين وقت به پيش معاويه آمد و معاويه از شهادت امام ابراز شادمانى كرد و گفت : « اى مقداد ، آيا خبر دارى كه حسن بن على از دنيا رفت ؟ » مقداد كلمهء استرجاع به زبان آورد و اندوهناك شد ، معاويه با خوش‌حالى خنده‌اى بر لبانش پديد آمد و با مسخره گفت : « تو مرگ حسن را مصيبت ميدانى ؟ » مقداد گفت ، چرا مصيبت ندانم ، او بود كه پيغمبر بر دامانش مىنشانيد و ميفرمود حسن از من است و حسين از على ( ع ) . « 2 » معاويه از مرگ امام شادمان بود زيرا آرزوها و پندارهايش را تحقق يافته ميدانست و اكنون ميتوانست حكومت جابرانه‌اش را در فرزندان و خاندانش بميراث گذارد ، چنان كه فضل بن عباس ، شادمانى معاويه را از مرگ امام در شعرى چنين مىسرايد :
امروز پسر هند شادمان است * و ابراز غرور از مرگ حسن مىكند
رحمت خدا بر حسن باد كه او * مدتها پسر هند را خشمگين و اندوهناك ميكرد
اكنون معاويه پس از او راحت شده * كه امام از حوادث روزگار به خاك رفته
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر ( 2 ) - كفاية الطالب ص 268