تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
اى پسر هند با آسودگى چرا كن * كه چاقى بر بدن شتر پيچيده شده
تو هم پايدار نمىمانى پس خوش‌حالى مكن * كه هر زنده‌اى در گرو مرگ خواهد بود
اى پسر هند اگر جام مرگ را سركشى * در روزگار چنانى كه گويا نبوده‌اى . « 1 »
( 1 ) مورخان نوشته‌اند كه پس از مرگ امام ، ابن عباس به پيش معاويه رفت و چون مجلس آرام گرفت معاويه به او رو كرد و با چهره‌اى شادمانه به او گفت : « اى پسر عباس ، حسن هلاك شد » . پسر عباس گفت ، بلى از دنيا رفت ، انا لله و انا اليه راجعون و اين سخن را چند بار تكرار كرد و بعد گفت اى معاويه مىبينم كه از مرگ امام ، شادمان و خندانى ، ولى به خدا قسم كه پيكر او گور ترا پر نمىكند و كمى عمرش بر عمر تو نمىافزايد ، او از دنيا رفت و از تو بهتر بود ، ما بمرگ او سوگواريم و پيش از او هم بمرگ كسى كه از او بهتر بود يعنى رسول خدا ، سوگوار شديم ، خداى مصيبت او را جبران فرمايد و نيكو جانشينى برايش قرار دهد . ابن عباس فرياد كشيد و از شدت اندوه بغض در گلويش تركيد و هر كس در دربار معاويه بود بگريه افتاد و معاويه هم با فريبكارى خودش را بگريه زد و تا آن روز چنان گريه‌اى در شام ديده نشد . معاويه دوباره چهره‌اش برگشت و شادمانى و سرورى فراوان بر چهره‌اش نقش بست و گفت : « اى پسر عباس ، شنيده‌ام كه او پسرهاى كوچكى از خود باقى گذاشته است » .
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين خوارزمى 1 / 141