ابن عباس ، شماتت و سرزنش معاويه را دريافت و در پاسخش گفت ، همهء ما كوچك بوديم و بزرگ شديم » .
معاويه گفت ، عمر حسن چقدر بود ؟
ابن عباس جواب داد ، حسن بزرگتر از آن است كه كسى سال ولادتش را نداند .
معاويه خاموش شد و پس از لحظهاى فكر ، براى آنكه عقيدهء ابن عباس را دربارهء حسين ( ع ) بداند گفت :
« اى ابن عباس ، اكنون تو پيشواى قومت شدى » .
ابن عباس ، منظور معاويه را فهميد و در پاسخ او گفت :
« تا حسين ( ع ) زنده باشد چنين نخواهد بود » .
معاويه با نيرنگ هميشگيش گفت « خدا پدرت را بيامرزد ، اى پسر عباس كه هر چيزى را از تو پرسيدم ترا براى جواب آماده ديدم » .
( 1 )
پايان كتاب
در اينجا شرح زندگانى امام ابو محمد حسن بن على ( ع ) پايان مىيابد ، درود بر او باد روزى كه به دنيا آمد و روزى كه درگذشت
روزى كه در قيامت برانگيخته شود ، مسلمانان بفقدان رهبرى معنوى و زمانى او دچار زيانى بزرگ و سختىها و گرفتاريهائى فراوان گرديدند و پس از او بنى اميه بخوارى مسلمين پرداختند و آنها را تسليم ناخوشىها و ستمهائى بزرگ ساختند .
اين كتاب را كه بخوانندگان عرضه ميدارم خلاصهاى است از بررسيهائى كه در زندگانى امام پاك حضرت ابو محمد الحسن ( ع ) به عمل آوردهام و از يادگارهاى او و روش و روزگار و خلافت و سخنانى كه دربارهء صلح حضرتش از راه تعصب گفته شده مطالبى نگاشتهام ،