با على بيعت كردند ولى مخالفتها آغاز و شمشيرها كشيده شد و خلافت بر او راست نيامد ، اكنون من فهميدهام كه نبوت و خلافت در خاندان ما جمع نمىشود بنابراين مبادا كه مردم كوفه ترا به قيام وادار كنند .
( 1 ) من از عايشه درخواست كرده بودم كه اگر بميرم اجازه دهد كه در كنار پيامبر خدا دفن شوم و او هم موافقت كرد ولى درست نميدانم كه به اين كار راضى باشد و ممكن است از روى حيا موافقت كرده باشد ، چون از دنيا رفتم از او درخواست كن تا اجازه دهد در جوار رسول خدا دفن شوم چنانچه رضايت داد مرا در آنجا به خاك سپار ولى گمان ميكنم كه آنها از اين كار جلوگيرى كنند ، اگر چنين كردند با آنها هرگز ستيز مكن و مرا در بقيع دفن كن تا سرمشقى از سرنوشت من براى ديگران باقى بماند « 1 » .
اين وصيت به آشكارائى گستاخى بمقام امير المؤمنين و انتقامجوئى از آن حضرت را مىرساند و هرگز با روش امام حسن تطبيق نمىكند و متأسفانه در تاريخ چنين هرزهگوئيهائى كه نمايانگر اهانت بمقام پيامبر و خاندان اوست بفراوانى ديده مىشود .
( 2 )
وصيت به محمد حنفيه
امام بسوى مرگ ميرفت و دروازههاى آخرت را در برابر ديدگانش گشوده مىيافت . در اين وقت به قنبر فرمود ، تا برادرش محمد حنفيه را ببالينش بياورد ، قنبر شتابان به پيش محمد رفت ، محمد از وضع قنبر سراسيمه شد و با هراسى فراوان گفت اميدوارم خير باشد قنبر گفت ابا محمد را درياب .
محمد وحشت زده و سراسيمه از خانه بيرون رفت و از شدت شتاب كفشهايش را درست نپوشيد و ببالين برادرش حاضر شد . امام
هامش
( 1 ) - استيعاب 1 / 375 ، تاريخ خميس 2 / 227