و خاندانم را به تو مىسپارم ، ( 1 ) اگر خطائى كردند بر آنها ببخشاى و نيكيهايشان را بپذير و براى آنها بازمانده و پدرى مهربان باش ، مرا در كنار قبر پيامبر دفن كن كه از هر كس به اين امتياز شايستهترم ولى اگر مخالفت كردند ترا به خدا و بمقامى كه در نزد او دارى و بخويشاونديت با پيامبر خدا سوگند مىدهم كه نگذارى قطره خونى در اين راه بريزد ، تا اينكه بديدار پيامبر بروم و از آنها شكايت كنم و او را از آنچه مردم با ما كردند آگهى دهم « 1 » .
بخشهاى اين وصيت شامل بيان توحيد پروردگار و پاكى او از داشتن همتا و نفى شريك بارى تعالى است همچنين به برادرش وصيت كرده كه با خاندانش به نيكى رفتار كند و اگر خطائى كردند از آنها بگذرد و پيكرش را در جوار قبر پيامبر دفن كند و چنانچه گروهى با اين كار مخالفت كردند ، با آنها نجنگد و خونى نريزد ، زيرا امام از ديرباز متوجه حفاظت جان مردم بود و آنچه داشت در راه خدا بخشيد و بديهائى را كه دربارهاش روا داشتند به نيكى پاسخ گفت و براى حفظ جان مسلمانان از خلافت گذشت .
( 2 ) اما مورخان سنى متن وصيت امام را چنين آوردهاند :
« اى برادر ، وقتى كه پيامبر خدا از دنيا رفت پدرت متوجه خلافت شد و اميد داشت كه به آن برسد اما خداوند او را از اين مقام بازداشت و ابو بكر به آن رسيد ، وقتى كه ابو بكر از دنيا رفت بازهم پدرت به خلافت تمايل يافت ولى اين مقام به عمر رسيد ، عمر هم بهنگام مرگ امر خلافت را به شوراى شش نفرى واگذاشت و على را هم جزء آنها قرار داد ، شك نبود كه اعضاى شورا او را به حساب نمىآورند و در نتيجه خلافت بعثمان رسيد ، چون عثمان كشته شد
هامش
( 1 ) - اعيان الشيعة 4 / 79 ، امالى صدوق ، عيون المعجزات سيد مرتضى ، مرآة - العقول 1 / 226