را ديد كه رنگ از چهرهاش پريده و اندامش را تكانى سخت در برگرفته است . ( 1 ) امام ، چشم گشود و به برادرش محمد فرمود ، بنشين اى محمد ، تو نبايد اكنون غايب باشى زيرا سخنى بايد بشنوى كه مردگان از آن زنده شوند و زندگان جان دهند ، دانش را در نهاد خويش جاى دهيد و براى شبهاى تاريك چراغى روشن باشيد زيرا پرتو روزها بر هم تجلى ميكنند ، آيا نمىدانى كه خداى بزرگ ، فرزندان ابراهيم را پيشواى مردم قرار داد و برخى را بر بعضى ديگر برترى بخشيد و بر داود ، زبور را فرو فرستاد و تو ميدانى كه خداوند ، محمد ( ص ) را از ميانهء فرزندان ابراهيم ، مخصوص رسالت خويش ساخت ، اى محمد مىترسم كه دچار حسد شوى ، ولى حسادت صفت كافران است كه خداوند ميفرمايد ( كافران پس از آنكه حقيقت بر آنها روشن شد ، حسادت ميورزند ) « 1 » .
خداوند ، شيطان را بر تو مسلط نسازد ، اى محمد ، ميخواهى كه آنچه دربارهات از پدرت شنيدم بگويم ؟
- بلى
- شنيدم كه پدرت در جنگ بصره ميفرمود ، هر كس كه ميخواهد در دنيا و آخرت دوست من باشد ، محمد را دوست بدارد .
اى محمد اگر بخواهم ميتوانم دربارهء تو آنگاه كه در پشت پدر و رحم مادرت بودى خبر دهم .
اى محمد آيا ميدانى كه حسين بن على پس از مرگ من كه روحم از پيكرم برخيزد امام پس از من است و اين مقام را كه براى او بمشيت پروردگار و وراثت پيامبر تقدير شده از ميراث پدر و مادرش احراز مىكند ، خداوند ميداند كه شما بهترين بندگان او هستيد بدين جهت محمد ( ص ) را از بين شما برگزيد و محمد ، على ( ع ) را اختيار
هامش
( 1 ) - بقره ، آيهء 109