تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
( 1 ) در اين وقت برادرش سيد الشهداء ببالينش آمد و چون امام را در سختى دردناك مسموميت ديد ، چشمهايش از اشك پر شد ، حسن به برادرش نگاهى كرد و گفت : - اى ابا عبد اللّه چرا گريه ميكنى ؟ - از آن مىگريم كه با تو چنين كردند . امام در اين حال سرنوشت جانگداز برادرش حسين را به نظر آورد و مصيبت خودش را در برابر فاجعهء او اندك شمرد و قطرات درشت اشك بر چهره‌اش فرو چكيد و با آهنگى لرزان گفت : ( برادرم ، يك نفر مرا سم داد و بمرگ كشانيد ، ولى روزى به جانسوزى روز تو نيست كه سى هزار سپاهى بجنگت مىآيند و خود را مسلمان و امت جدمان محمد ( ص ) ميدانند و همگى آهنگ كشتن و ريختن خونت را مىكنند و به خاك و خونت مىكشند و احترامت را در هم مىشكنند و خاندانت را اسير مىكنند و اردوگاهت را بغارت ميكشند ) « 1 » . بواقع همچنين بود ، زيرا همهء دردها و ستمهائى كه بخاندان پيامبر پس از رحلت آن حضرت رسيد هرگز با مصيبت دردناك شهادت حسين ( ع ) برابرى نمىكرد و روزى به سختى روز قتل او نبود كه كرامت اسلام و مسلمين را شكستند و بمقام رسالت جسارت ورزيدند
هامش
است كه زمين پاره‌هاى كبدش را بيرون ميدهد ) يعنى گنجينه‌هائى را كه در درون دارد به بيرون مىاندازد كه منظورش گنجها و معدن‌هاست كه به استعاره كبد ناميده شده است اين سخن همچنين در لسان العرب 4 / 378 آمده است بنابراين منظور روايت اين است كه امام قطعهء خون لخته‌شده‌اى را كه شبيه كبد بود قى كرد و در اين صورت اختلاف بين روايت و نظريهء پزشكان بر طرف مىشود . ( شرح ابن ابى الحديد 4 / 17 ) ( 1 ) - بحار 10 / 123