« برادرم ، ترا دربارهء برادرت محمد سفارش ميكنم كه او بمنزلهء جلوهگاه چهرهء تو است » .
و بعد به محمد توجه كرد و گفت :
« اى محمد ، ترا هم دربارهء حسين سفارش مىكنم كه هميشه ياور و پشتيبان تو است » . « 1 »
( 1 )
بسوى رفيق اعلى
بيمارى امام سنگينتر شد و دردى جانكاه سراپاى وجودش را فرا گرفت و احساس كرد كه حالت احتضارش فرا ميرسد و از حيات مقدس و ارزندهاش ، تنها دقايقى اندك باقى مانده است ، در اين حال بخاندانش فرمود :
( مرا به حياط خانه ببريد تا بملكوت آسمانها نگاه كنم ) .
امام را بصحن خانه بردند و چون اندكى آرامش يافت سر به آسمان برداشت و با تضرع بمناجات پروردگار پرداخت و چنين عرضه داشت :
« بار خدايا ، جانم را به پيشگاهت عرضه ميدارم ، جانى كه نزد من گرامى و بىمانند بود ، بار خدايا بهنگام مرگ همدمم باش و در تنهائى گور تنهايم مگذار » .
سپس فريبكاريهاى معاويه را به ياد آورد و فرمود پيمانهء پيروزيش را بسر كشيد ولى به خدا قسم به پيمانش رفتار نكرد و سخنى براستى نگفت « 2 » .
امام بتلاوت آيات قرآن پرداخت و خداى را ستايش و سپاس مىگفت و با معبود يگانهاش راز و نياز ميكرد تا جان پاكش به بهشت
هامش
( 1 ) - اخبار الطوال ص 203
( 2 ) - تذكرة الخواص ، تاريخ ابن عساكر ، حلية الاولياء ، صفة الصفوة