در ادارهء امور امت محمد ( ص ) به زبان آوردى شنيدم ، ( 1 ) تو ميخواهى مردم را دربارهء يزيد به اشتباه اندازى مثل اينكه ميخواهى دربارهء فردى ناشناخته سخن گوئى و غائبى را بستائى و از كسى كه مردم چيزى دربارهء او نميدانند سخن گوئى ، در صورتى كه يزيد خودش را به خوبى شناسانيده اگر ميخواهى از تخصص يزيد آگهى يا بى از او دربارهء سگهاى شكارى و كبوتران پيش پرواز بهنگام تاختن و مسابقه دادن بپرس و در مورد كنيزان نوازنده و بازيگران سؤال كن تا ترا به خوبى آگهى داده و يارى كند .
دست از اين گفتگوها بردار و روزى را به ياد آور كه خدا را ديدار كنى و خداوند مسئوليت گمراهى اين مردم را از تو بازخواست كند ، به خدا قسم تو هميشه به باطل و جنايت پرداخته و بظلم و گناه گرائيدهاى تا آنجا كه كاسهء تبهكاريت لبريز شده و اكنون بين تو و مرگ جز يك چشم بهم زدن باقى نمانده است ، اكنون بجانب روزى روانى كه كردار نارواى ضبط شدهات در برابرت تجسم خواهد يافت و در آن روز هرگز گريزگاهى نخواهى داشت ، اين توئى كه امر مهم خلافت را كه از نياكانمان بميراث رسيده از ما بازداشتى و دلايل و حجتهاى ناروائى در ماجراهاى پس از رحلت پيامبر ارائه دادى و انصاف روا نداشتى و اراجيفى سست بهم بافتى و آنچه توانستى كردى و چنين و چنان گفتى تا كنون كه خلافت را كه شايستهء تو نيست و مربوط به ديگران است بچنگ آوردى ، پس عبرت بگيريد اى ديدهوران .
( 2 ) تو دربارهء آن مرد كه به زمان پيامبر از سوى آن حضرت امارت و مسئوليتى يافت سخن گفتى ، بلى چنين است در آن روز عمرو بن عاص از امتياز همنشينى پيامبر بهره داشت و فرمانش را گردن نهاده بود و به خدا قسم مردم در آن روز با ناراحتى امارت او را پذيرفتند و برترى او را خوش نداشتند و كردارش را دشمن ميداشتند و پيامبر فرمود بناچار اى گروه مهاجرين و انصار از امروز ببعد هيچكس جز خودم بر شما
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٥٤٤